تبليغاتX

پادشاه روشنایی ها
بیرون نمیرود ز دلم داغ آن عزیز

در سوگ زنده یاد دکتر حسین فاطمی

شاعر: ادیب برومند

 

بیرون نمی رود ز دلم داغ آن عزیز              داغ کسی که خاطرم از مرگ او فسرد

داغ شهید خفته به خونی که در غمش          جانم به لب رسید و غم از دل بدر نبرد

فرخنده کیش مرد جوانی دلیر بود               دلداده ی بزرگی و سالاری وطن

سرمست جام همت و ایمان و اعتقاد           همگام رهبران به هواداری وطن

کوشید و با اراده ستوار و آهنین               در راه طرد دشمنان و قطع ایادی اش

با کلک حق نویس نوشت آنچه بود          در حق ملت و علل نامردی اش

تا بود در کفش قلمی تند و حق نگار         مطلب نوشت در پی تعیین سرنوشت

چون شد وزیر، بار قدم بر قلم افزود          در کفه ی مبارزه سنگی تمام هشت

دانست چیست ماهیت فکر باختر            در بسط قدرت از پی تسخیر خاوران

زین روی فشرد پای در اخراج اجنبی       ز ایران زمین که هست کنام دلاوران

چون پشت سر نهاد شبیخون شاه را         در آن سه روز حادثه انگیز فتنه زای

گفت آنچه بود در خر شاه پلید خوی       با خلق و پرخروش، دژم حال و خسته نای

و آن گه که بازگشت شه اجنبی پناه       با دست خارجی ز هزیمت به آشیان

کرد آنچه کرد بر همه آزادگان ستم       لیک این به جان نیافت در آن ماجرا امان

صبحی ست نیمه روشن و مردی پریده رنگ      بیمار و زار و خسته، ولی با ثبات کوه

از محبس آوردنش و در چهره اش پدید      آیات سربلندی و والایی و شکوه

یکبار خورده تیر ز دست «فدائیان»         یکبار نیز ضربت چاقوی بی مخی

در پیکرش نمانده دگر پاره ای رمق       یک چند بوده همدم آهی و آوخی

در بامداد سرد و غم آوایی این چنین      بیمار را به مقتل آزادگان برند!

دکتر «حسین فاطمی» آن زنده نام را     با حال تب به جوخه ی اعدام بسپرند!

گفتند عفو خویش ز درگاه شه بخواه     تا وارهی ز کشته شدن در پناه او

گفتا که هرگز این نکنم، به که جان خویش      بهر وطن سپارم و میرم به راه او

بیمار برکشد سر و یک لحظه خویش را       ستوار وانماید و خرسند و رادفر

هرگز به خویشتن ندهد راه، وحشتی         کز راز جاودانه شدن هست باخبر

داند که خون اوست در این خشکسال رشد    کآرد نهال نهضت ملی به برگ و بر

زین روی تن به مرگ دهد با رضای دل     تا خود کند حقیقت ایثار، جلوه گر

داند که چند لحظه دگر بیش زنده نیست     آرد به یاد، کودک شیرین زبان و زن

لرزد دمی به خویش، و لیک از پی هدف      ستوار و خنده روی کند ترک جان و تن

رخصت نمی دهد که ببندند چشم او       فریاد می کشد « شه جلاد مرده باد»

« آن کس که نام نیک مصدق کند تباه     نامش ز کارنامه هستی سترده باد»

در خون کشند پیکر آن بی گناه را         کو عاشق است، عاشق ایران پر شکون

فریاد «زنده باد وطن»سر دهد ز جان       آنجا که لاله گون کند این خاک را ز خون

نامش «حسین» بود و به سان نیای خویش     پیش «یزید» عصر به تسلیم تن نداد

در خون تپید و شد قدمگاه حق شهید          سر جز به راه ملت و عشق و وطن نداد

نوشته شده توسط پارسا در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 |

دکتر فاطمی چون یک قهرمان زندگی کرد و مانند یک قهرمان شهید شد- بدن تبدارش را به تیر اعدام بستند و هنگامی که جوخه آتش بسوی او نشانه رفته بود او تمام نیرویش را جمع کرد و فریاد کشید: زنده باد دکتر مصدق رهبر نهضت ملی ایران...

یکی از شهیدان راه آزادی و ایران که در سراسر عمر چون یک قهرمان زیست و مانند یک قهرمان در راه آرمانهای خود که برنامه های ملت ایران و راه دکتر مصدق پیشوای نهضت ملی ایران بود شربت شهادت نوشید دکتر سید حسین فاطمی است.

این مرد وطن پرست، این سیاستمدار برجسته، این روزنامه نویس شجاع در سراسر عمر کوتاهش نمونه ی یک وطن پرست فداکار و یک آزادیخواه با ایمان و یک مبارز خستگی ناپذیر بود. او به خاطر آرمانهی مقدسش که همان برنامه های جبهه ملی ایران بود بارها توقیف و زندانی شد و چند بار مورد سوءقصد قرار گرفت ولی حتی این تهدیدات نیز او را از راه مقدسی که در پیش گرفته بود باز نداشت و تا آخرین لحظه هم که گلوله های گرم بدن تب دارش را سوراخ کرد نام رهبر و پیشوای بزرگش دکتر محمد مصدق را بر زبان داشت.

در اینجا خلاصه ای از زندگی و مبارزات و شهادت این رادمرد بزرگ را به نظر شما میرسانم.

شادروان دکتر سید حسین فاطمی در سال 1298 شمسیدر نائین چشم به جهان گشود. پدرش آیت الله سید علی محمد سیف العلماء و مادرش حجت الاسلام خادم العلوم بود.

او تا سیزده سالگی در نائین علوم قدیمه را فرا گرفت و آنگاه به اصفهان رفت و در آن شهر تحصیلات خود را ادامه داد و موفق به اخذ دیپلم گردید. سپس عازم تهران شد و ضمن انجام تحصیلات عالی در این شهر در روزنامه باختر نیز که به مدیریت برادرش سیف پور فاطمی منتشر می شد بنوشتن مقالات پرداخت. در آن روزها ایران در اشغال بیگانگان بود و روس و انگلیس و امریکا در امور کشور دخالت می کردند و حسین فاطمی جوان با نوشتن مقالات کوبنده ی خود با خارجی ها مبارزه می کرد و مقاله معروف و پر سروصدای او زیر عنوان « برای آقای کافتار زاده ترجمه کنید» در سال 1323 و به هنگام اقامت کافتار زاده معاون وزارت خارجه شوروی در تهران که برای گرفتن امتیاز نفت شمال به ایران آمده بود باعث شد که روزنامه باختر توقیف و حسین فاطمی زندانی شود. در هنگام ماجرای پیشه روی در آذربایجان نیز مقاله ای زیر عنوان « آقای سادچیکف اینجا ازبکستان نیست» نوشت و برای بار دوم به تقاضای سادچیکف سفیر اتحاد جماهیر شوروی  راهی زندان شد.

پس از پایان جنگ دوم جهانی حسین فاطمی به پاریس رفت و ضمن ادامه تحصیل و اخذ درجه ی دکترای حقوق برای روزنامه های تهران به خصوص مرد امروز مقاله نوشت و پس از بازگشت به ایران در سال 1328 امتیاز روزنامه باختر امروز را گرفت و به انتشار آن پرداخت و وقتی در همان سال جبهه ملی ایران برهبری دکتر محمد مصدق پیشوای بزرگ ملت ایران تشکیل شد دکتر حسین فاطمی روزنامه خود را به عنوان ناشر افکار جبهه ملی منتشر کرد.

از این زمان مبارزات دکتر حسین فاطمی رنگ دیگری به خود گرفت زیرا او میدانست مبارزه اش در سرنوشت کشور تاثیر بسزایی دارد و وقتی پس از ترور رزم آرا در اسفند 1328 و دولت موقت علاء دکتر مصدق زمام امور کشور را بر عهده گرفت دکتر فاطمی به معاونت نخست وزیری برگزیده شد.

روز ششم آبان 1330 هنگامی که دکتر حسین فاطمی بر مزار محمد مسعود مدیر روزنامه مرد امروز سخنرانی می کرد هدف گلوله ی نوجوانی به نام عبدخدائی که از دسته فدائیان اسلام بود قرار گرفت و شش ماه در بیمارستانهای تهران و هامبورگ بستری شد و بارها تحت عمل جراحی قرار گرفت ولی بهبود کامل نیافت و تا پایان عمر از زخمهای ناشی از آن گلوله ها رنج می برد.

از حوادث عجیب آن زمان این بود که پس از نخستین جراحی در بیمارستان نجمیه نیمه شب در حالی که هنوز دکتر فاطمی بهوش نیامده بود چند نفر ناشناس به اتاق او رفته و پانسمانهای محل عمل را کندند تا به این وسیله باعث مرگش شوند ولی پرستاری که مراقب او بود بیدرنگ جریان را به دکتر غلامحسین مصدق اطلاع داد و ساعت 4 بامداد دکتر فاطمی را که در اثر خونریزی بسیار ضعیف شده بود برای بار دوم در همان بیمارستان مورد عمل قرار دادند.

دکتر حسین فاطمی در انتخابات دوره هفتم قانونگذاری از طرف مردم ایران به نمایندگی مجلس انتخاب شد.

دکتر مصدق در مهر ماه سال 1331 پست وزارت امور خارجه را که در آن زمان از نظر سیایت مملکت اهمیت بسزایی داشت به دکتر فاطمی واگذار کردو او در سی ام مهر ماه 1331 دست به کار مهمی زد و آن قطع رابطه دولت ایران با انگلستان بود و با این کار خشم شدید انگلستان را برانگیخت تا بعدها با اصرار در اعدام وی انتقام خود را از این مرد میهن پرست و فدائی مصدق و هدفهای او بگیرند.

در شب 25 مرداد 1332 دکتر فاطمی به وسیله سربازان گارد بازداشت شد ولی روز بعد از آزادی بعد از ظهر بیست و ششم مرداد 32 در متینک با شکوهی که به دعوت فراکسیون نهضت ملی و احزاب طرفدار دکتر مصدق تشکیل شده بود شرکت کرد و سخنرانی معروف خود را ایراد نمود و به عقیده عده ای یکی از عوامل محکومیت او به اعدام همین سخنرانی تاریخی او بود.

در چهارشنبه 28 مرداد 1332 دکتر فاطمی نیز مانند عدهی زیادی از همگامان دکتر مصدق که توانستند خود را از دست مهاجمین و غارتگران نجات بدهند بوسیله دوستان و خویشاوندان خود پنهان شد. شادروان دکتر فاطمی ابتدا در خانه یکی از اقوام خود بسر برد. بعد به خانه آقای دهقان رفت و آنگاه مدتی هم در خانه آقای دکتر محسنی پنهان بود تا آنکه روز ششم اسفند 1332 پس از 190 روز سرگرد علی اکبر مولوی مأمور اجرائیات فرمانداری نظامی تهران شادروان دکتر فاطمی را که به سختی بیمار بود دستگیر نمود و چون دستگاه نمیخواست با محاکمه دردسری برای خودش درست کند تصمیم گرفت که او را از میان بردارد و در حینی که او را از محل فرمانداری نظلمی به لشکر 2 زرهی منتقل می کردند عده ای به سرکردگی شعبان جعفری بوی هجوم آوردند و قصد جانش کردند ولی خواهر فداکار دکتر فاطمی بهنگام حمله آن افراد خود را بر جسم خون آلود فاطمی افکند و مانع شد که ضربات کارد و دشنه مهاجمین دکتر فاطمی را بیازارد و در نتیجه این فداکاری 11 ضربه بر بدن خواهر دکتر فاطمی فرود آمد و خواهر به این ترتیب نشان داد که حاضر استخود را فدای برادر قهرمانش کند.

آنگاه جریان محاکمه دکتر فاطمی پیش آمد محاکمه ای مانند همه محاکمات فرمایشی آن دوران ولی او به جای انکه به دفاع از خود بپردازد از جبهه ملی و رهبر آن و ایده الهای نهضت ملی ایران دفاع کرد که مدافعات او خود یک ادعانامه مفصل و مستدل علیه دستگاه بود و همین باعث شد که او را محکوم به مرگ کردند.

پس از صدور این حکم در داخل و خارج کشور کوشش های برای جلوگیری از اعدام وی صورت گرفت ولی در اثر دخالت کاردار سفارت انگلیس که در آن زمان دنیس رایت بود حکم اعدام دکتر فاطمی تایید گردید و در روز نوزدهم آبان 1333 او را که از تب می سوخت و توان آن را نداشت که با پای خود به میدان تیر برود بر روی برانکاردی نهادند و به قتلگاه بردند.

شهادت دکتر فاطمی نیز مانند زندگی او قهرمانانه بود هنگامی که در نیمه شب نوزدهم آبان ماموری سر وقت وی رفت و او را از خواب بیدار کرد. او بلافاصله از جریان مطلع شد و با خونسردی گفت برای اجرای حکم حاضر هستم. مامور به وی اطلاع داد که حاضر است آخرین تقاضاهای او را برآورده سازد. دکتر فاطمی اظهار داشت که تنها آرزوی او دیدار از رهبر بزرگش دکتر محمد مصدق و همسرش پری سطونی و هم زنجیرانش مهندس رضوی و پارسا و دکتر شایگان است.

با تقاضای ملاقات او با دکتر مصدق بلافاصله مخالفت شد ولی از کسان دیگری هم که میخواست ملاقات کند فقط وسیله ملاقات او با دکتر سید علی شایگان فراهم شد. دکتر شایگان به سلول او رفت و دید دکتر فاطمی مردانه آماده شهادت است. گفت خوشا به حالت که این سعادت را پیدا کردی که زودتر از ما در راه هدفهایت جانت را فدا کنی آنگاه یکدیگر را صمیمانه و گرم در آغوش فشردند و یکی به سلول خود بازگشت و دیگری به سوی میدان تیر رفت.

پس از ترور عبدخدائی دکتر فاطمی همواره از زخمهای روده و ریه که در اثر اصابت آن گلوله ها بود رنج می برد. در آن لحظه هم که وی را برای اعدام می بردند و بیمار و تب دار بود ولی کسی به این حال او توجهی نکرد و پزشک گواهی کرد که مانعی برای اعدام وجود ندارد آنگاه او را سوار آمبولانس کرده به میدان تیر لشکر 2 زرهی بردند.

در آن سحر گاه نوزدهم آبان 1333 هوا بینهایت سرد بود. او را که از شذت تب و درد قدرت در بدن نداشت ولی برای آنکه از خود ضعف نشان ندهدبه تیر اعدام نزدیک کردند و دو سرباز با طناب او را محکم به تیر بستند آنگاه خواستند که چشمهای او را ببندند. دکتر فاطمی رو به سرتیپ آزموده سرتیپ بختیار ( سپهبد های بعدی) کرد و گفت که می خواهد در لحظات آخر عمر با چشم باز شربت شهادت بنوشد.

با این تقاضا موافقت شد و به سربازان جوخه آتش دستور آماده باش داده شد. در این لحظه دکتر حسین فاطمی تمام نیروی خود را جمع کرد و با صدایی بلند فریاد کشید:

-         زنده باد دکتر مصدق رهبر نهضت ملی ایران...

ولی آخرین کلمات هنوز از دهانش خارج نشده بود که گلوله های گرم بدن او را سوراخ سوراخ کرد.

بعد ها دنیس رایت در خاطرات خود نوشت که اعدام وزیر خارجه دکتر مصدق به او آرامش داد زیرا دیگر کسی جرأت نخواهد کرد چنین خشم آلود پنجه به چهره سیاسی انگلستان بزند.

او راست می گفت انگلستان هیچگاه کسانی را که علیه آن کشور اقدام می کنند نمی بخشد.

دکتر مصدق رهبر نهضت ملی ایران به شادروان دکتر حسین فاطمی علاقه زیادی داشت و در نامه ای که کلیشه آن در اینجا نوشته شده است درباره او چنین نوشت:

« اگر ملی شدن صنعت نفت خدمت بزرگی است که به مملکت شده باید از آن کسی که اول این پیشنهاد را نمود سپاسگزاری کرد و آنکس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است که روزی در خانه جناب نریمان پیشنهاد خود را داد و نمایندگان جبهه ملی حاضر در جلسه آنرا به اتفاق آرا تصویب نمودند. رحمه الله علیه که در تمام مدت همکاری با اینجانب حتی یک ترک اولی هم از آن بزرگوار دیده نشد.      دکتر محمد مصدق»

همچنین در نخستین گنگره جبهه ملی ایران پیشوای ملت یاد یار وفادار خود را زنده کرد و در پیام تاریخی خود گفت: تشکیل اولین کنگره جبهه ملی ایران را تهنیت عرض می کنم به روان پاک دکتر سید حسین فاطمی و سایر شهدای راه آزادی که با خون خود مبارزات ضد استعماری را آبیاری کرده اند. و به آقایان محترمی که از راه دور و نزدیک برای خدمت به هموطنان عزیز کنگره را به قدوم خود مزین فرموده اند و همچنین به آن کسانی که در راه نیک بختی و سعادت ایران از هر پیش آمدی هراس نکرده و با کمال شهامت وظیفه ملی خود را انجام داده اند درود فراوان میفرستم»

 

آرامگاه این شهید قهرمان در ابن بابویه زیارتگاه وطن پرستان راستین است.

روانش شاه باد که نامش تا ابد در تاریخ ایران به عنوان خدمتگزاری وطن پرست و آزادی خواه و مبارز ثبت خواهد شد.

گزیده ای از بیانات این مرد شریف:

« کشته شدن در راه نجات ملت بزرگترین افتخار است»       

(سرمقاله 9 فروردین 1331)

 

« در راه آزادی باید از جان گذشت»

(سرمقاله 13 شهریور 1328)

 

« از روزیکه من وارد دوره جدید زندگانی مطبوعاتی خود شدم، برای کشته شدن و استقبال از مرگ خود را اماده کرده بودم»

(سرمقاله مرداد 1330)

 

« من بتو خواننده عزیز یکبار دیگر عهد و پیمان می سپارم که تا جان در بدن دارم در راه حفظ منافع ملی چون سرباز فداکار آماده پیکار باشم»

(سرمقاله مرداد 1330)

 

 

نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه هشتم آبان 1387 |