تبليغاتX

پادشاه روشنایی ها

درخت

 

گفتم هر او که درختی نشانده

به دانایی پروردگار خواهد رسید

به درگاه دریا و آرامش آسمان خواهد رسید.  (کوروش بزرگ) منشور پارسوماش

 

کسی که در دشتهای خشک و پهناور ایران سفر کرده است تقدس درخت و آب و گیاه را بخوبی می تواند احساس کند. پس از فرسنگها راهپیمایی از فراز پشته ای و گردنه ای محیط کوچک سبزی پدیدار می شود که همچون نگینی بر پهنه ی دشتهای خشک و سوخته نشسته است. این احساس از دیر باز در میان مردم ایران وجود دارد و در آنا حالتی تقدس آمیز نسبت به گیاه و سبزه و درخت پدید آورده است. قوم روستایی گله پرور ایرانی از هنگامی که پای بر این سرزمین گذاشت و جابجا در این دشت گسترده، در کنار واحه های کوچک و بزرگ به زندگی پرداختند، به آب و درخت ارجی گران نهاد زیرا آب و درخت در این سرزمین به آسانی و فراوانی بدست نمی آید و درختی که شاخی بر میآورد و سایه می افکند، گاه حاصل دسترنج چندین نسل گذشته است که فرسنگها در دل زمین قنات ایجاد کرده اند و آب از چاه های گود بیرون آورده اند و پیداست که محصول چنین رنجی تقدس آمیز است.و درختانی چون چنار و سرو و انار که کم و بیش زندگی درازی دارند، خاصه بهنگام کهنسالی مورد ستایش و پرستش قرار می گیرند و هنوز در ایران درختان کهنسال فراوان وجود دارد که مردم برای برآوردن نیازهای خود و حتی در برخی از نواحی جنوبی ایران نخل ها را دارای نوعی زندگی بین انسان و گیاه می پندارند و با درختان کم بار سخن میگویند و آنها را به باروری می انگیزند.

درخت از دیرباز در ایران مقدس بود و در نقش های مختلف تاریخی ایران نقش درخت زندگی یکی از مظاهر مذهبی بود که از دورانهای پیش از تاریخ تا دوران پس از ساسانیان همواره زینت گر اشیاء نقش دار بوده است.

ارزش درخت در ایران چنان بود که اگر کسی درختی را می شکست، مجبور بود به جرم این گناه مبلغی بپردازد و یا چندین درخت بنشاند.

مظهر برکت خانواده شاخه های چیده شده ی درختان بود که به صورت دسته های کوچک از ترکه درختان بهنگام نیایش و یا غذا خوردن به دست گرفته می شد.

داستان سرو کشمر و تقدس ان معروف است و در شاهنامه و بسیاری از کتابهای تاریخ ذکر آن رفته است و آن چنان است که زرتشت درخت سروی در کشمر کاشت که به قول دقیقی چنان کهن شده بود که کمر بر گرد ان نگشتی و متوکل عباسی به طاهربن عبدالله حاکم خراسان نامه نوشت تا آن را قطع کند و تنه ی آن را برای پوشش طاق کاخی به بغداد ببرند. ایرانیان حاضر شدند پنجاه هزار درهم بدهند تا این درخت بریده نشود ولی طاهر نپذیرفت و درخت را برید. هنگام افتادن درخت زمین لرزید و کاریزها خلل یافت و گویند که آن سرو تا آن روز 1450 سال زندگی کرده بود و دور تنه ی آن به اندازه 28 تازیانه بود و بهنگام قطع ان آسمان از پرواز پرندگانی که در آن خانه گرفته بودند سیاه گشت. شاخه های این سرو بزرگ را بر هزار و سیصد شتر بار کردند و به بغداد بردند و هنگامی که به نزدیک بغداد رسیدند متوکل عباسی کشته شد.

این داستان که بسیاری از تاریخ نویسان آن را نقل کرده اند هرچند ممکن است اغراق آمیز باشد ولی گویای احترامی است که ایرانیان نسبت به درختان کهنسال داشتند.

پادشاهان هخامنشی به پروردن درختان توجهی ویژه داشتند و در پیرامون کاخ های خود باغ های بزرگ پر درخت ایجاد می کردند که بدانها پردیس می گفتند و همین باغهای پردرخت و زیبای دوران هخامنشی است که مفهوم « Paradis» به معنب بهشت را در یونان کهن و سپس در کشورهای اروپایی به وجود آورد. کزنفون مورخ معروف یونانی در کتاب« اکونومیک» آورده است که کوروش کوچک برادر اردشیر شاهنشاه هخامنشی هنگامی که « لیزاندر» فرستاده متحدان را پذیرفت او را به پردیس خود که در سارد ایجاد کرده بود برد و آن باغ زیبا را به او نشان داد. «لیزاندر» از دیدن درختان زیبایی که به فاصله ی معین در خط مستقیم کاشته شده بودند و بوی عطر از آنها بر می آمد مبهوت ماند و با شگفتی گفت من از این همه زیبایی در شگفت ماده ام و کسی را که این باغ را برای تو چنین آراسته است تحسین می کنم. کوروش که از این تحسین شاد شده بود گفت « لیزاندر» همه ی این فاصله ها را خود من اندازه گرفته ام و برخی از این درختان را هم خودم کاشته ام.

ایرانیان با احترامی که به درخت می گذاشتند توانسته بودند پهنه های سرسبز وسیعی را در سرزمین ایران بوجود آورند، به طوری که تا صد سال پیش بسیاری از سرزمین های خشک و بیدرخت کویری پوشیده از جنگل های سبز و انبوه بود و جهانگردان خبر از جنگلهای بزرگی می دهند که در زیر سایه آنها راه پیموده اند و امروز از ان جنگل ها جز دشتهای خشک چیزی به جای نمانده است و تنها تک درخت های کهنسال گز یا تاغ گواه روزگار آبادانی این دشتهاست و اگر قانون حفظ درخت به زندگی صاحب درخت زیانی نیاورد چندی پیش نخواهد گذشت که ایران ما بار دیگر پردیسی بزرگ خواهد شد.

 

نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 |