تبليغاتX

پادشاه روشنایی ها
ستیزه جویی با مصدق، چرا ؟!                                                                     دکتر حبیب داوران

                         

مبارزات سیاسی دکتر مصدق که بیش از نیم قرن به طول انجامید بر روی دو محور اصلی استوار قرار دارد:

1-     دفاع از استقلال سیاسی و اقتصادی ایران

2-     تلاش در جهت استقرار آزادی

محور اول: دکتر مصدق برای تامین استقلال سیاسی و اقتصادی به مبارزه بر ضد امپریالیسم و سیاسیتهای سلطه گر زمان به طور خستگی ناپذیر ادامه دارد. مبارزات بی امان او در رد لایحه الحاقی نفت سبب گردید که صنعت نفت ملی گردد و با این عمل بساط نفوذ استعماری انگلیس را که حکمرانان مطلق بر سیاست و اقتصاد کشورمان بود، برچیند. دکتر مصدق رهبری بود که هرگز به ملت ایران که او را صادقانه دوست داشتند، دروغ نگفت و هرگز بر سر منافع و مصالح مردم ستمدیده ملت ایران با بیگانگان و مزدوران داخلی آنها سازش نکرد لو تزی را برای دنیای معاصر عنوان نمود که توسط رهبران جهان سوم عبد الناصر، نهرو،و تیتو دنبال شد. این تز به عنوان تز عدم تعهد معروف شد. او در این باره چنین گفته است: « گرسنه میمانیم، اما استقلال و آزادی را از دست نمی دهیم» ادامه این راه و سرسختی دکتر مصدق با پشتیبانی ملت ایران جهت رسیدن به استقلال واقعی، دولت آمریکا و انگلیس و روسیه را که سلطه بر کشورهای جهان سوم یکی از اهداف مهم آنان به شمار می آمد، به تشویش و نگرانی انداخت. آنها جهت مقابله با این فکر به ستیز جدی برخاستند و در این راه در ایجاد دسیسه و توطئه ها جهت ناکامی دکتر مصدق و ملت ایران از هیچ کوششی مضایقه نکردند. زمانی که مبارزات ملت ایران تحت رهبری دکتر مصدق تمام توطئه های شیطانی ابر قدرت ها را نقش بر آب کرد چاره ای جز توسل به زور نیافتند و کودتای 28 مرداد را راه انداختند و شاه را که حافظ منافع دولت بزرگ به خصوص آمریکا بود بر سریر سلطنت نشاندند.

دکتر مصدق ایمان داشت که استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی فراهم نمی آید. روی این اصل در ملی کردن صنعت نفت دو جنبه را بارها لحاظ کرده بود. او سالها قبل از مبارزات نهضت ملی جهت ملی کردن نفت ضرر های وابستگی های اقتصادی را کاملاٌ می شناخت. او همیشه از دوران نمایندگی اش مخالف آوردن و استخدام مستشاران خارجی بود و همچنین دولت های وقت را از اخذ وامهای خارجی منع می کرد. زمانی که شاه در این ارتباط از او ایراد گرفت و گفت: « وقتی مساله کمک خارجی پیش آمد تصور می کنم نشان داده باشم که می توان کمک را با لطف بزرگ منشی پذیرفت و با هوشمندی و درایت به مصرف رسانید». مصدق جواب او را چنین پاسخ داد: «ملت متشخص آن است که دست گدایی مقابل بیگانگان دراز نکند چرا که هیچ بیگانه ای محض رضای خدا به کسی کمک نمی کند مگر اینکه بعد بخواهد از اشخاص یا از آن ملت به طریقی که می تواند سؤاستفاده یا حسن استفاده نماید. کمکهای را که هم تا کنون کرده اند بجا و به موقع خرج نشده و قسمت مهمی از آن برخلاف هوشمندی و درایت به بانکهای خارجی تودیع شده است.»

در زمان 28 ماه نخست وزیری اش مبارزه با انگلیس به عنوان استعمار غالب در جبهه خارجی و مقابله با توطئه و دسیسه ایادی آنها در داخل کشور به او مجال نداد تا برانامه وسیع چند ساله اقتصادی را برای رهایی از وابستگی تنظیم کند ولی با تمام گرفتاری ها اقدامات مفید و قدمهای موثری جهت بهبود اقتصاد ملی برداشت. او بیماری اصلی اقتصاد ایران را در دخالتهای ناروای دولت انگلیس از طریق شرکت نفت می دانست که توانست به کمک مردم ایران با ملی کردن صنعت نفت آن را از پیش رو بردارد. او در جواب دشمنان داخلی و خارجی که عنوان می کردند دکتر مصدق نسبت به مسائل اقتصادی اطلاعات چندانی ندارد این چنین جواب داده است: « بیلان اقتصادی کار من جوابگوی مدعیان من است.» این گفته دکتر مصدق یک واقعیت عینی, ارقامی و آماری دارد. بعد از سالها در زمان مصدق به بودجه ای می رسیم که در آن صادرات و واردات در حد توازن است و حتی صادرات و واردات پیشی می گیرد. و این در شرایطی است که نه تنها هیچ عایدی از نفت حاصل نمی شود بلکه هزینه نگهداری و خرج پرسنل صنعت ملی شده نفت نیز بر بودجه کشور افزون گشته است.

درست است که وقوع کودتای سنگین آمریکایی- انگلیسی که با موافقت ضمنی اتحاد جماهیر شوروی صورت گرفت موجب برکناری دولت ملی و شکست آرمانهای اصلی مصدق گردید ولی نباید فراموش کرد که این نهضت ملی شدن صنعت نفت و مبارزات مصدق بود که سیل درآمدهای بعدی نفتی را به این کشور جاری ساخت. منتهی به جای اینکه این در آمدها بوسسله دولت ملی و در جهت منافع کشور مصرف گردد عمدتاٌ تلف گردید. رژیم گذشته از محل صدور نفت حدود 140 میلیارد دلار تا قبل از پیروزی انقلاب درآمد ارزی داشته است. با چنین درآمدی باز هم از وابستگی ها رهایی نیافتیم و آنچه را که درآمد نفت بود هزینه کردیم. ولی متاسفانه مردم فقیرتر شدند. با این قیاسها می توان به اهمیت عملکرد دکتر مصدق در اقتصاد ملی کشور پی برد.

محور دوم: تلاش در جهت استقرار آزادی در کشور:

دکتر مصدق به نفس آزادی ایمان داشت. او در حمایت از آزادی و رابطه مردم با قانون به طور خستگی ناپذیر مبارزات خود را دنبال می کرد. تاریخ معاصر نشان می دهد که دکتر مصدق با تمام توانایی، شجاعت و شهامت در مقابل دیکتاتورها ایستاده و با استبداد به طور جدی و بی امان مبارزه کرده است. در سال 1304 در هنگام طرح لاحیه تغییر سلطنتدر مجلس شورای ملی و در حالی که مرحوم شهید مدرس به عنوان اخطار نظامنامه ای جلسه را ترک کرده بود مصدق تنها قهرمانی بود که در مقابل رضاخان ایستاد و مرد و مردانه مبارزه کرد. او در حالی با سلطنت پهلوی مبارزه می کرد که افرادی نظیر آیت الله کاشانی بعداٌ عضویت مجلس موسسانی را که به تغییر سلطنت رای داد بر عهده داشتند و همه می دانستند که انتخابات آن مجلس با زور قزقها انجام شده بود. زمانی که برای خلع قاجاریه ماده واحده به مجلس شورای ملی آورده شد مصدق نطق مستدلی ایراد کرد و در مورد غیر قانونی بودن این ماده واحده سخن گفت و با این جمله نطق تاریخی خود را به پایان رساند:

« هم شاه، هم رئیس الوزرا، هم وزیر جنگ، هم فرمانده کل قوا چنین حکومتی در زنگبار هم نیست اگر سر مرا ببرند . مرا قطعه قطعه کنند به این حکومت رای نمی دهم

وقتی که او به نخست وزیری رسید آزادی های سیاسی و اجتماعی را به حدی رساند که سزاوار نام پر افتخار او بود. در این خصوص گفته است: «آنجا که نفع مردم تامین نباشد نفع افراد تامین نخواهد شد. همین توجه به افکار بود که وقتی رئیس دولت شدم چون مسئول نیک و بد مملکت بودم به اطلاع عموم رساندم هر انتقادی که جراید نسبت به من اعمال بکنند مورد تعقیب قرار نخواهند گرفت.» به دلیل داشتن این افکار به رئیس شهربانی وقت چنین دستور داد: «شهربانی کل کشور: در جراید ایران آنچه راجع به شخص اینجانب نگاشته شود هر چه نوشته باشد و هر که نوشته باشد به هیچ وجه نباید مورد اعتراض و تعرض قرار گیرد» در جایی دیگر عنوان می کند:

«کسانی که از بیان قلم هراس کنند و از آن جلوگیری نمایند نه تنها مرتکب عملی می شوند که خلاف قانون اساسی است بلکه خدمت به اجانب و خیانت به وطن می نماید.»

با طرح این گفتار نتیجه می گیرم که نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق یک جریان مردمی بود و این حرکت از تجارب سیاسی و اجتماعی مردم ایران جهت تحقق یافتن آرمانهای بزرگی چون استقلال سیاسی و اقتصادی و استقرار آزادی شکل گرفت. اما سؤال این است که کدام سیاست و کدام انگیزه موجب می شود که به او حمله شود و احساسات پاک یک ملت جریحه دار گردد؟ این جملات را هم در زمان شاه و هم اینک توسط جناحی از حاکمیت مشاهده می کنید.

رفتار شاه در قبال مصدق کاملاٌ قابل توجیه به نظر می رسد. او (شاه) برای جلب نظر انگلیس – آمریکا و همچنین عناد شخصی که نسبت به مصدق داشت هر چه می توانست و هرچه در قدرت داشت بر ضد نهضت ملی ایران و شخص دکتر مصدق انجام داد و با نحریف تاریخ و با تعویض متون کتب درسی خواست پیروزی ملت ایران به رهبری دکتر مصدق را هرقدر ممکن است بیرنگ نموده و پیوند فکری بین مردم ایران بویژه نسل جوان با افکار و اندیشه ها و مکتب دکتر مصدق فاصله اندازد تا این خیزش ملی به دست فراموشی سپرده شود. اما کوشش او با همکاری دولت غرب به خصوص انگلیس و امریکا به ثمر نشست.

وقتی که انقلاب اسلامی پیروز شد در 14 اسفند 57 هزاران نفر از نقاط مختلف کشور برای ادای احترام به مردی که نیم قرن شجاعانه و جان بر کف برای منافع ملتش و برای کسب آزادی مبارزه کرده بود بر سر مزارش حاضر شدند و با این حضور نشان دادند که به رغم تلاشهای، سیاسی، داخلی و خارجی شاه برای نابودی آرمانهای بزرگ نهضت ملی، آن را فراموش نکرده اند.

حال باید دوباره این سؤال را از جناح انحصار طلب حکومت پرسید که چه انگیزه ای باعث شده که با افکار مصدق و خود مصدق به ستیز برخاسته اند. حقیقت این است که به مطرح شدن نام بزرگ مردی چون دکتر مصدق که یادآور شیوهای ملی و مردمی حکومت او و حساسیت وی بر منافع ملی و جلوگیری از کوچکترین اجحاف بر حقوق مردم یا اموال عمومی است، سؤالهای جدی در رابطه با مسائل سیاسی و اقتصادی جاری کشور طرح می شود که برای جناح انحصار طلب مسئله ساز است. به همین دلیل این جناح نیز با تحریف تاریخ معاصر و دستکاری درکتب متون درسی سعی کرده اند که نامی از این بزرگ مرد به میان نیاید و حتی در برنامه های صدا و سیما از روزهای پر افتخار کشورمان چون انقلاب مشروطه، سی تیر، 29 اسفند و روزهای درخشان در دادگاه لاهه و سازمان ملل متحد و بالاخره از مبارزات نهضت ملی که منحر به ملی کردن صنعت نفت شد سخنی به میان نمی آورند. این یک واقعیت قابل لمس است که طیف انحصار طلب از بازگو کردن حقتیق روزهای پرافتخار ایران پرهیز دارد زیرا آنها با این سخت گیری ها خیال می کنند می توانند تاریخ را به شکلی که خود می خواهند بیارایند. ولی امروز با گذشت این همه سال جوانان کشورمان تاریخ اصیل خود را در پرتو حقیقت طلبی دریافته و ارزش خدمتگزاران راستین و الگوهای اجتماعی و آرمانهای بزرگ ملی خود را دریافته است. او می داند آزادی چیست و تشخیص می دهد استقلال سیاسی و اقتصادی چگونه شکل می گیرد.

مخالفان مصدق چه بخواهند و چه نخواهند نام مصدق همواره در خاطر تاریخ ایران ماندگار خواهد ماند. زیرا سلامت نفس، خلوص نیت و استواری او در راه آزادی و استقلال مملکت هیچگاه پنهان نخواهد شد و دلسوزان این مرز بوم یاد پایداری او را در برابر مشقات مبارزه با استعمار پیر فراموش نخواهند کرد.

مصدق درباره رنج راهی که پیموده بود چنین می گوید:

« هرچه فحش شنیدم و یا در جراید خواندم پر کاهی بر من اثر ننمود و هر وقت به یاد پندی می آمدم که از مادرم شنیدم و آن پند این بود که وزن اشخاص در جامعه به قدر شدائدی است که در راه مردم تحمل می کنند برای مبارزه بیشتر حریص می شدم و خود را بهتر مجهز می کردم و من این نهضت را تا زنده ام ادامه می دهم و از آن راه منحرف نخواهم شد.»    

 

نوشته شده توسط پارسا در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 |