تبليغاتX

پادشاه روشنایی ها

در نبرد سارد یکی از فرماندهان یونانی مقیم آسیای غربی فرماندهی سواره نظام را عهده دار بود و آن زمان اغلب رسم بر این بود که فرماندهان بانوان خویش را به صحنه نبرد همراه می آوردند، ضمنان کلیه اسرا و زنها که اسیر می شدند برابر رویه باستان جزء برده محسوب و بردگان نیز از تشریفات ازدواج خارج بودند، پس از ذکر این مقدمه چون در نبرد سارد کوروش متوجه شد دشمن در جبهه به سختی مقاومت می کند بنابراین با احتیاط متحرک به عقبه دشمن حمله و آنان را فراری و عقبه قوای کوروش انتقال دادند.

در هنگام غروب افسر نگهبان مأمور عقبه قوای پارسی به پاسگاه کوروش آمده و اظهار داشت که در بین اسراء زنی بسیار زیبا و دلربا و از قد و قامت بسیار رعنا و باوقار و با اصالت از همه بانوان برتر و ممتازتر است با وجود سادگی لباس ابهت و طراوت از سروپایش مشهود می باشد. کوروش به افسر مزبور گفت: کافی است، آن بانو خواهر من است، گویا پانتئا باشد افسر نگهبان تصدیق کرد و کوروش گفت: که این زن برای ما مفید واقع خواهد شد. به افسر نگهبان دستور داد که جارچی همراه خود ببرد و به همه اعلام کند که پانئا خواهر کوروش می باشد و همگی باید احترام وی را رعایت کنند. در اوایل شب نیز کوروش افسر پیری را مأمور حفاظت از چادرهای بانوان کرد و افسر نگهبان سابق را به قسمت خود ملحق ساخت. عده ای خواجه نیز مأمور نگهداری و اجرای دستورهای بانوان مزبور در اردوگاه شدند. ضمن اینکه خدمه از بانوان اسیر شده بویژه دایه پیرش در نزد بانو پانتئا بسر میبردند.

شوهر بانوی مزبور به نام آبراداتاس از فرماندهان به نام در ارتش آشور بود برای جبران شکست و هزیمت خود و یا برای نجات بانوی زیباس خویش از اسارت ارتش کوروش درصد تلافی و جبران شکست برآمد، واحدهای سوار اسبی از اقوام مجاور جمع کرد و برای بار دوم با قوای تازه نفس در حوالی سارد در مقابل کوروش به مقاومت پرداخت.

بدیهی است خبر آمدن شوی پانتئا در اردو پیچید و همه و حتی بانو پانتئا از آن اطلاع حاصل کرد. بانوی مزبور از کوروش درخواست کرد که در صورت اجازه من به همسرم ملحق شوم. کوروش با این پیشنهاد موافقت کرد. بانوی مزبور در یک وسیله نقلیه اسبی با خدم و حشم خویش در حالی از گروهان تشریفاتی بانوی مزبور را همراهی می کردند به نزد شوی خود روانه شد.

یک گروهان از سربازان پارسی بانو پانتئا را بدرقه کردند و از اردوگاه پارس به محل اقامت شوی وی آبراداتاس روانه نمودند. به مجرد رسیدن پانتئا نزد همسرش با خطاب اظهار کرد: خجالت دارد که تو قصد داری با جوانمردترین افراد دنیا مبارزه نمایی چه من همان هستم که در نزدت بوده ام و کوروش به تمام قشون خود دستور داده بود که من خواهر وی هستم، با نهایت عفت و احترام در مدت اسارت با من رفتار کرده اند، ژنرال یونانی شوی پاتئا سر خجلت بزیر افکند. فوری معاون خود را احضار نمود و فرمان داد تا مراجعت من افراد کوچکترین حرکت رزمی نکنند تا دستور بعدی من صادر شود. خود با ارابه چهار اسبه به پاسگاه کوروش آمده و خود را تسلیم نمود.

 منبع: کتاب کوروش نابغه ی بزرگ تاریخ،   ناصر اسکویی

 

نوشته شده توسط پارسا در دوشنبه چهارم شهریور 1387 |