تبليغاتX

پادشاه روشنایی ها

گلی برای تو

 

برادرم، این گل برای تو!

برادرم، می دانم، تفنگ سنگین است،

                                      گلوله بد است.

برادرم، این گل برای تفنگ تو!

تفنگی که باید سینه دشمن را نشانه گیرد.

تفنگی که باید از مرزهایمان پاسداری کند.

برادر سربازم!

مرا در نشانه تفنگ منشان

من و تو هر دو در نشانه تفنگ دیگرانیم

برادر سربازم!

گلوله ات را برای روزی دیگر نگهدار

روزی که باید من در پشت تو بایستم

                              تا مبادا دشمنی تو را بزند.

برادر سربازم!

من پشت سر تو هستم،

تو هم پشت من باش.

تفنگ سنگین است، می دانم گلوله بد است.

نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 |

مختصری از زندگینامه نادر شاه افشار 

پادشاه دلاور و میهن پرست ایران

نادر شاه افشار از ایل افشار بود و از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام می باشد ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یک عده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت ترکان عثمانی کردستانات ایران را اشغال کرده بودند . در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم وجود سلاحهای مدرن به کشتن داد . نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای ایرانی را  به خاک ایران برگرداند و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند . سپس کمر بند پادشاهی ایران را در سن 48 سالگی بر کمرش بستند . او  سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان که جزو غارتگران بودند (حدودا 800 نفر ) و در قتل عام مردم ایران نقش اساسی داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند . نادر شاه با مردانگی و دلاوری حکومت محمد گورکانی را به هندی ها بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است  محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایران در بانک مرکزی  است . نادر شاه بزرگ 12 سال سطنت نمود و ایران را باردگیر سرافراز در جهان سربلند و مقتدر نشان داد ولی متاسفانه در سال 1160 بوسیله عده ای از ترکان خائن  کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که  او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد. نادر مردی خستگی ناپذیر , دلاور , میهن دوست , مبارز , ضد استعمار و بزرگ منش بود . آرامگاه وی در مشهد است و با همت رضا شاه بزرگ ساخته شد . در همین مکان آرامگاه بزرگ مردی دیگر کنل محمد تقی خان پسیان نیز است . دلاور بزرگ ایران از آذربایجان . در ساخت این بنای سترگ و  جاوید استادان و فرهیختگانی همچون : استاد ابوالحسن صدیق ( طراح تندیس سنگی نادر ) حسین علاء , سید حسن تقی زاده , ابراهیم حکیمی , علی هیبت , علی اصغر حکمت , سپهبد امان الله جهانبانی , دکتر عیسی صدیق , سپهبد فرج الله آق اولی , سرلگشر محمد حسین فیروز , دکتر رضا زاده شفق , دکتر محمود مهران , اللهیار صالح , دکتر غلامحسین صدیقی , مهندس محسن فروغی , سید محمد تقی مصطفوی , در کل وزارت جنگ , وزارات دارائی , وزارت فرهنگ , کمکهای مردمی و دولت شاهنشاهی از مهم ترین عوامل ساخت این مجوعه سترگ و به یاد ماندنی است . در زیر نقشه ایران در زمان نادر شاه افشار نشان داده شده است ( اصل نقشه در موزه نادرشاه موجود است ) . بزرگ مردی که کشور ایران را دگر بار به صورت متحد و بزرگ گردآوری کرد . نادر اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و باردگیر ایران قدرتمندترین کشور آسیا گشت . شهرهای ایرانی در دوره نادر به شرح زیر بودند : جمهوری آران یا آذربایجان , ترکمنستان , افغانستان , بلوچستان ( پاکستان ) , گرجستان , داغستان , ارمنستان , بحرین , قطر , کشمیر و . .

در اینجا گزیده ای از سخنان نادر شاه افشار پادشاه ایران زمین را تقدیم می کنیم :

نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم . من همیشه به دنبال نوری بودم , نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار بیگانگان قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق وجودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود  که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .

نادر به سفیر روسیه دستور داد که شهرهای دربند , باکو , شروان , اران , ایروان , رشت , گیلان و همه مناطق قفقاز را که پطر کبیر به تصرف خود در آورده است و همچنین تاتارهای کوهستانی داغستان را که به زیر سلطه خود در آورده بود را به ایران بازگردانند . نادر با غرور تمام اظهار داشت اگر روسها از مرزهای ما عقب نشینی نکنند خود جارویی به دست میگیرد و همه آنها را از آن مناطق بیرون خواهد ریخت . زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 147

نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .

نادرشاه در هنگام اقامت خود در قزوین سوگند یاد کرد که بر طبق قوانین گذشتگان سلطنت کند و ایرانیان را از تجاوزات دشمنان محفوظ دارد . زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 163

نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .

نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری  ابدی برای  کشورم کسب کنم .

نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.

نادر در مراسمهای مذهبی مردم اینگونه سخن میگفت : ای مردم چرا به جای یاری خواستن از امام علی از خداوند یاری نمی گیرید ؟ زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 263

نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .

نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .

در جنگهای نادر شاه افشار با امپراتوری عثمانی , ترکان به محض آنکه با سپاه نادر وارد نبرد می شدند شجاعت و دلیری خود را از دست می دادند . زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 306

نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی , بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادیشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند . آنان خواهند آموخت آزادیشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

نادر تصمیمی اتخاذ کرد که از این پس ایرانیان آزاد خواهند بود بودن مانع به زیارت مکه معظمه بروند و از سایر اماکن مذهبی در کشورهای عربی بازدید کنند و هیچ مالیات و گمرکی پرداخت نکنند .

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 166

نادر شاه افشار : هر سربازی  که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران  تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند …

نادر به آیندگان چنین سفارش کرد : در مورد انتخاب بزرگان کشور دقت کنید و کسانی را که نیرنگ کار , جاه طلب و خودخواه هستند به حضورتان راه ندهید .

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 238

نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .

نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .

نادر پس از پس گیری بلوچستان پاکستان و افغانستان و سمرقند و بخارا و خوارزم در ازبکستان و ترکمنستان امروزی به مقامات ترکان عثمانی نامه نوشت و درخواست شهرهای به تصرف در آمده ایرانیان را کرد و اصرار ورزید ایران بایستی به مرزهای صفویه باز گردد .

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 261

نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .

نادر علمای دینی را در قزوین گردهم آورد و در مورد سهم اوقاف که مردم به آنان پرداخت میکنند چنین گفت : این مبالغ که شما از مردم دریافت میکنید صرف چه می شود ؟ علما پاسخ دادند صرف مسجد سازی و مدرسه سازی و هزینه زندگی علما . نادر گفت : مسلم است که شما در انجام وظایف خود قصور کرده اید و خداوند از کار شما راضی نیست . نزدیک پنجاه سال مملکت ما در فقر و انحطاط بود تا آنکه در نهایت سربازان نادر با جانبازی ها و فداکاری های خود در راه دفاع از ایران و افتخار این سرزمین کوشش کردند و توانستند اوضاع کشور را به حال اول بازگردانند . این سربازان علمایی هستند که باید هزینه اوقات به آنان داده شود و آنها شایسته قدردانی هستند .

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 160

نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ  کشور و امنیت آن است .

نادر از دید ظاهر و اندام چنین بود : مویش سیاه , چشمانش درشت و نافذ , پیشانیش بلند , صورتش گندمگون , بدنش نیرومند و قدش در حدود شش پا , شانه هایش جلو آمده بود و صورتش هنگامیکه وی لب به سخن می گشود هیبتی خاص داشت . صدای او چنان قوی و طنین افکن بود که از مسافتهای دور شنیده می شد . تاثیر همین صدای قویش در نبردها بسیار زیاد بود . قوه حافظه او و همچنین وقوف او به احوال و اخلاق ملت ایران شگفت انگیز بود . وی نام بسیاری از سرداران را به خوبی به حافظه داشت و در جنگها نام کوچک افراد را به خوبی صدا میکرد . غذای نادر بسیار ساده بود . اغلب به مقداری نخود برشته که مانند رعیای ایرانی در جیب داشتند اکتفا میکرد . لباسش معمولی بود و اینگونه دیده می شد که وی به اندیشه و تفکر بیشتر از ظاهر و تجمل اهمیت میداد . نادر از نعمت سلامت برخوردار بود و به سختی کشیدن در زندگی عادت داشت و به ندرت کسی دیده شده بود بیشتر از وی کار کند . از این روی جسور و بی باک شده بود . در جنگها خود همیشه جلوتر از سپاه و سربازان عادی حرکت میکرد تا به سپاه خود نیرو دهد . قوه تصمیم گیری وی به حدی زیاد بود که هیچ شخصی به این سرعت قادر به اتخاذ تصمیم و اجرای آن نبود .

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 336

نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

نادر در روی سکه هایش چنین حک کرده بود :

سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان                         نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان

و بر مهر سلطنتیش چنین :

نگین دولت و دین رفته بود چون از جا                           به نام نادر ایران قرار داد خدا

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 160

نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .

نامه نادر به والی عراق : پاشای بغداد بداند که زیارت عتبات عالیات در عراق حق مسلم ماست و ما استرداد اسیران ایرانی را که در جنگ به اسارت شما در آمده اند را خواهانیم . از آنجا که خون هم میهنان ما هنوز خشک نشده است باید از شما انتقام بگیریم و از خون اتباع شما به همان اندازه که خون ایرانیان را ریخته اید بریزیم . از این جهت این نامه را ارسال میکنیم تا بدانید که ما ناگهانی و غیر انسانی به شما حمله نخواهیم کرد .

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 96

نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده  و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم  .

دیدگاه طهماسبقلی خان درباره نادر : من اینگونه میپندارم که نادردر نتیجه غلبه بر ترکان عثمانی در اندیشه این است که روزی دو کشور ایران و ترکیه عثمانی را به صورت مملکتی واحد در آورد .

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 157

پژوهش و گردآوری از ارشام پارسی , برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس پایگاه آریارمن آزاد است

  © Ariarman , Design & Management by : Arsham Parsi - Info@Ariarman.com

نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 |

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد

نوشته شده توسط پارسا در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 |
 

هان انجمن شد بر تخت اوی               از آن بر شده فره بخت اوی

به جمشید بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کین

به نوروز نو شاه گیتی فروز                   بر آن تخت بنشست فیروزروز

بزرگان به شادی بیاراستند                   می و رود و رامشگران خواستند

نوشته شده توسط پارسا در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 |

نقل قول هایی درباره ی مصدق: 

                                           

1- چند سال پیش شخصی به نام دکتر مصدق بیش از هر ایرانی دیگر در تاریخ ایران موضوع مقالات و مندرجات روزنامه هایی آمریکایی و انگلیسی قرار گرفته بود. بیشتر افراد تصدیق می کنندکه مصدق شخصاٌ مرد درستکاری بوده است

(محمدرضا پهلوی؛ ماموریت برای وطنم)

2- ... هنگامی که مصدق در ایران به اصلاحات اساسی دست زد ما به وحشت افتادیم.... این مرد که من بر خود می بالم که او را دوست خود بخوانم، مردی دموکرات بود، ما با انگلیسیها همدست شدیم تا او را از میان برداریم، در این کار توفیق یافتیم، ولی از آن روز در خاورمیانه دیگر از ما به نیک نامی یاد نشده است.

( ویلیام دوگلاس؛ قاضی دیوان عالی آمریکا)

3- انگلستان هنگامی مساله نفت را حل شده می داند که دکتر مصدق ساقط شود.

(کارل تالر؛ 31/5/1330)

4- ما دکتر مصدق را از کار می اندازیم و بعد با جانشین او مسأله نفت را حل می کنیم

( وینستون چرچیل؛ نخست وزیر اسبق انگلیس)

5- ... خبر سقوط مصدق زمانی به من رسید که با همسرم و پسرم در کشتی در میان جزایر یونان در دریای مدینه ترانه مشغول استراحت بودیم. پس از مدت ها آن شب خواب بسیار خوشی کردم.

( آنتونی ایدن؛ نخست وزیر اسبق انگلیس)

6- ما می توانیم با یک گارد مسلح و خطرناکی معامله بکنیم، ولی معامله کردن با شخصی متعصب و درستکار چون مصدق برای ما امکان ندارد.

( یک دیپلمات انگلیسی در تهران؛ 12/3/1330)

7- دکتر مصدق تمام اوقات خود را با وجود کسالت مزاج برای تجدید عزمت و عزت ایران و سعادت ملی مصروف می دارد.

(کاشانی)

8- دکتر مصدق تنها نخست وزیر ایران نیست، بلکه وی مظهر تمایلات ملی و افکار عمومی است.

(روزنامه اطلاعات؛ 10/7/1330)

9- دکتر مصدق پیروز شد و بدین ترتیب آخرین فصل کتاب عملیات شرکت نفت در ایران پایان یافت.

(رادیو لندن)

10- باید به ملت ایران تبریک بگویم که بعد از مدتها یک شخص مخلص و با تدبیر زمام دولت را دست گرفته و موجبات ترقی ایران را فراهم کرده است.

(مولانا ابوالکلام آزاد)

11- دکتر مصدق مردیست که در امور سیاسی استعداد خارق العاده ای دارد

( دکتر گریدی؛ سفیر آمریکا)

12- ما جرأت بی پیرایه و مقرون به بدبختی یک مرد شریف همچون دکتر مصدق را که قربانی نفتی های بین المللی شد می ستاییم و به تقدیم احترامات خودمان اکتفا می کنیم.

(پیر فونتن)

13- من در واقع علشق دکتر مصدق هستم و در تمام مدت عمر خود در عالم سیاست شخصی را به شایستگی او ندیده ام، دکتر مصدق یک زمامدار ایده آلی است که برای ملت خود فداکاری می کند.... نخست وزیر ایران یکی از سیاستمداران بزرگ قرن بیستم است.

( غضنفر علیحان، سفیر پاکستان در ترکیه)

14- در کشوری که تهمت سیاسی رواج کامل دارد، این مرد شرافت و عزت نفس خود را حفظ کرده است، آقای دکتر مصدق مخالف هر گونه نفوذ بیگانه است.

(مجله تایم؛ 18/2/1330)

15- مصدق محبوبترین و معتبر ترین شخصیت ایران مدرن است.

(استیون گینزر؛ همه مردان شاه)

16- مصدق برجسته ترین سخنگوی جنبش رشد یابنده  پس از جنگ دوم جهانی بود.

( فرد هالیدی؛ دیکتاتوری و توسعه سرمایه داری در ایران)

17- حکومت مصدق نخستین حکومتی در ایران بود که به پشتیبانی مردم استوار بود.

(حبیب لاجوردی؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

18- تمام رهبران نهضت های خاورمیانه در مکتب دکتر مصدق درس خوانده اند.

( موسسه مطبوعاتی دارالهلال، ماهنامه چشم انداز ایران)

19- دولت مصدق برای اولین بار توانست بدون درآمد نفت، جامعه را اداره کند.

(حمیدرضا عابدزاده؛ مصدق، دولت ملی و کودتا)

20- من، با الهام از دکتر محمد مصدق، کانال سوئز را ملی اعلام کردم.

(جمال عبدالناصر؛ ماهنامه چشم انداز ایران)

21- دکتر محمد مصدق ، محمد زضا شاه را به مقامی تشریفاتی تبدیل کرد.

( یرواند آبراهامیان؛ ایران بین دو انقلاب)

22- مصدق مردی هوشمند، صدیق و علاقه مند به اعتبار و عظمت کشور خویش است.

( جورج مگاگی؛ خواب آشفته نفت)

23- دکتر محمد مصدق، شخصی بسیار متمدن بود.

(میدلتون؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

24- مصدق شخصیت بی همتایی که باد می کشت و توفان درو می کرد.

(دین آچسن؛ خواب آشفته نفت)

25- د.ران کوتاه دکتر مصدق، نقطه اوج نفوذ روشنفکران بود.

ریچارد کاتم؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

26- خاطره دکتر محمد مصدق به عنوان مظهر استقلال ایران باقی ماند.

(آلبرت حورانی؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

27- تاریخ عالم نشان خواهد داد که مصدق بزرگترین خدمتگزار بشر بوده است.

( روزنامه بونئوس آیرس هرالد)

28- چنین شخصی که در سن شباب، این طور جلوه گری کند، باید از آیات بزرگ باشد.

( غلام حسین افضل الملک؛ مصدق و مسائل حقوق و سیاست)

29- نام دکتر مصدق، روش او، راه او، مجموعه ایست از مبارزه ی بیش از نیم قرن ملت ایران.

(آیت الله کاشانی، هفته نامه پیام مهاجر)

30- استقلال واقعی در اندیشه دکتر مصدق، از اولویت های خاصی برخوردار بود.

(آلبرت حورانی؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

31- این، مشروعیت ناسیونالیسمی دکتر محمد مصدق بود که بنیادی شدن لیبرالیسم را در ایران عصر او میسر ساخت.

(ریچارد کاتم؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

32- ملی کردن صنعت نفت توسط دکتر مصدق، ریشه درختی بود که ساقه ها و برگهایش به کل منطقه های دنیا رسید.

(ریچارد نیکسون؛ جنگ حقیقی)

33-رهبرم حضرت علی و پیشوایم مصدق است، مرد آزاد، مردی که 70 سال برای ایران نالید.

(دکتر علی شریعتی؛ مجموعه آثار)

34- مصدق برای ایرانیان در حکم یک پیامبر بود، دفاع همیشگی او از حق محرومان در مقابل زورمندان، حضرت پولس مقدس را به یاد انسان می آورد.

(رادیو فرانسه؛ بعد از ظهر 14 اسفند سال 1345)

35- در قرن ما، قاره آسیا، سه مرد بزرگ به وجود آورد که در جهان تاثیر نمایان به جا گذاشتند. گاندی، مائو تسه تونگ و دکتر محمد مصدق.

(جواهر لعل تهرو؛ نگاهی به تاریخ جهان)

36- مصدق را سیاستمداری یافتم با حداکثر بهره مندی از کیاست، خردمندی و در حد اعتلای تجربه دیپلماسی و دارای استقامتی پولادین.

(دکتر ه. شاخت؛ مصدق و مسائل حقوق و سیاست)

37- انتشار اسکناس در دوران مصدق، برای اولین بار در تاریخ ایران است که صرفاٌ در مصرف ملت ایران به کار رفته است.

(دکتر فریبزر رئیس دانا؛ مصدق ، دولت ملی و کودتا)

38- با روی کار آمدن مصدق، ایران برای نخستین بار، بعد ازانقلاب مشروطیت طعم آزادی را می چشید و مطبوعات به نحو حیرت انگیزی آزاد بودند.

(ریچارد کاتم؛ ناسیونالیسم در ایران)

39- ما مصدق را به عنوان یگانه رئیس دولتی که در طول تاریخ ایران، محبوب واقعی اکثریت مردم ایران بود و توانست بین دولت و ملت پیوند برقرار سازد و بزرگترین موفقیت اخیر تاریخ ایرن، یعنی شکست استعمار نایل گردید. تجلیل می کنم.

(مهندس مهدی بازرگان؛ مدافعات بازرگان)

40- دکتر محمد مصدق به دلیل روشن بینی، واقع نگری، قدرت جمع بندی از حوادث و وقایع عینی و معرفت نسبت به بستر حرکت خود یعنی جامعه ایرانی- توانست یک گام به پیش بردارد و به ابداع و نوآوری برسد.

( مهندس عزت الله سحابی؛ مجله ایران فردا)

41- مصدق از لحاظ شخصیت و حیثیت در تاریخ ایران کم نظیر است، او جامع صفات ممتاز بود، هوش، وطن پرستی، کمال سیاسی، پاکی و تقوی، شهامت، بینش و دانایی، قوه بیان و خطابه، دانش اکتسابی و حاضر جوابی را با هم داشت.

(ایرج افشار؛ مصدق و مسایل حقوقی)

42-من از نطق دکتر مصدق در شورای جامعه ی ملل، درس بزرگی گرفتم. حقیقت زندگانی را که خود مختاری و استقلال و آزادی و جواب رد به خارجی هاست، به دست آورید، سایر نعمت های خداوندی که فرع آزادی و آگاهی ستف نصیب شما خواهد شد.

(دکتر قوام نکرومه، مسائل آفریقا)

43- کدام سیاستمدار شرافتمند معاصر می تواند عظمت نهضت دکتر مصدق را نادیده بگیرد؟ مصدق در جهان به عنوان یکی از بزرگترین قهرمانان مشرق زمین شناخته شده که در مبارزه ملی شدن نفت و اخراج انگلیسی ها، مقام بس والایی دارد.

(ژاک ایزرنی؛ گوشه هایی از خاطرات من در پنجاه سال اخیر)

44- پیکری چندان نحیف که گویی با یک باد از پای در می آید، با چهره ای زرد رنگ و فرو افتاده، چشمانی غم دار و دستانی لرزان، اما اراده ای سخت از کوهسار البرز و پر شراره تر از نفت پالایشگاه آبادان.

(مجله ی تایم؛ چهارم ژوئن 1851 میلادی)

45- مصدق، با منابع نا چیز ایران، به نبرد با قدرت مشترک انگلیس- آمریکا برخاست و چنان قدرت اخلاقی و درستی نشان داد که نظیر آن در هیچ یک از کشورهای غربی امروزی دیده نمی شود. قدرت و نفوذ او بر مردم با رفتار پر جاذبه و فصاحت کلام همراه بود.

(پروفسور الول ساتن؛ نفت ایران)

46- ناسیونالیسم دموکراتیک ایران، از هیچ اسطوره و نمادی توانمندتر از دکتر مصدق که ورای تمام مناقشات عقیدتی و گروهی قرار داشته باشد برخوردار نیست.

(دکتر فخرالدین عظیمی؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

47- داستان مصدق در خاطره نسل ما به « شاهنامه آزادی» تبدیل شده است... این ماجرا برای مردم ما یک « سرو آزادی » است.

(دکتر محمد علی موحد؛ خواب آشفته نفت)

48- در نیم قرن اخیر در دنیا سیاستمداری با چنین خصوصیاتی وجود نداشته است. مصدق کشوری ضعیف و تنها را بر یک امپراطوری قوی و کهنسال غالب کرد و تمام نقشه های امپریالیسم بریتانیا را نقش بر آب کرد.

(ریو ارول؛ لوموند فرانسه)

49- دکتر مصدق بزرگترین مرد سیاسی دنیا ، نقطه تحولی در تاریخ ملل خاورمیانه به وجود آورده است. نام مصدق برای همیشه در تاریخ جاودان خواهد ماند و در ردیف قهرمانان بزرگی مانند جورج واشنگتن، سیمون بولیوار و گاریبالدی ذکر خواهد شد.

(گوریه سوئیس؛ مجله چشم انداز ایران)

50- دکتر مصدق پرچمدار آزادی کشورهای غیر متعهد است.

(دکتر احمد سوکارنو، روزنامه اطلاعات)

51- من شاگرد مکتب ضد استعماری دکتر مصدق هستم.

( جمال عبدالناصر؛ دارالهلال مصر)

52- شیوه حرکت دکتر مصدق در قبال اپوزوسیون، اعم از چپ و راست در چارچوب اصول دموکراسی و قانون بود.

(سرهنگ غلامرضا نجاتی، ماهنامه ایران فردا)
نوشته شده توسط پارسا در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 |

امیرکبیر و مصدق و نخبه کشی!

مولف:بهنام مهربانی

بعضی از جامعه شناسان به مردم ایران صفت نخبه کشی داده اند و معتقدند که در کنار تمام خصوصیات خوب ایرانیان آنها نخبگان و قهرمانانشان را در میانه ی میدان تنها گذاشته و فراموششان می کنند. اما این لقب بیش از آنکه برازنده مردم باشد، شایسته کسانیس که خود را مرجع فکری جامعخ می پندارند. در زمانه ای که اغلب کشورها سعی در ساختن الگوهای پوشالی و قهرمانان دروغین دارند، روشنفکران ما بی توجه به اسوه های این سرزمین با آسمان و ریسمان بافتن قهرمانان تاریخشان را کوچک جلوه می دهند.

از معرفی امیر کبیر به عنوان عامل ارتجاع، مستبد و در مقابل یاد کردن ناصرالدین شاه به عنوان اولین فردی که گام در مدرنیزه کردن ایران برداشته بگیرید تا تهمت ها و حرف های بی پایه و اساس در مورد دکتر محمد مصدق. روزی او را عوام فریب نامیدند و روز دیگر می گویند که او به دموکراسی اعتقادی نداشته بلکه از سر ضرورت به آن تن داد. یا اینکه مدارای مصدق با مخالفان و دشمنانش نه به دلیل اعتقااد به حقوق مردم بلکه به سبب خاستگاه اشرافی اوست. از همه مضحک تر هم اینکه مصدق عامل انگلیسی ها و خود مسبب کودتای 28 مرداد بود! از همه دردآور تر اینکه مطبوعات ما هم با توجیه شنیدن نظرات مخالف اقدام به چاپ هر فحش نامه و مطلبی که ناشی از کینه های شخصیست می کنند . گویند هر انسانی که به درجه بالایی از محبوبیت برسد و گام های بزرگی در راه خدمت به ملت بردارد، لاجرم دشمنان زیادی هم پیدا خواهد کرد. با مروری به تاریخ جهان به این واقعیت ایمان میاوریم، گاندی رهبر استقلال هند در حالی که مخالفانش عرصه را بر او تنگ کرده بودند توسط یک هندوی افراطی کشته شد، مارتین لوترکینگ که علیه تبعیض نژادی مبارزه می کرد بوسیله یک هموطنش به قتل رسید و به این فهرست می توان اسامی دیگری چون آبراهام لینکن، جان اف کندی و .... اضافه کرد.

زنده یاد مصدق هم جدای از این جبر تاریخی نیست، برخی از این حملات ناجوانمردانه از سر بی اطلاعی و بعضی دیگر با هدف خدشه دار کردن مفاخر ملی سرزمین ماست. برای برخی از ما اسطوری و الگو خوب است به شرط اینکه ایرانی نباشد، در سخنان و نوشته هایمان از گاندی و ماندلا بت می سازیمسیاست مبارزه ی منفی گاندی را ارج می نهیم، اما هیچ گاه به مبارزه منفی مصدق که دست بیگانگان را از کشور کوتاه و به چپاول آنها پایان داد اشاره نمی کنیم.

از این دم می زنیم که دموکراسی با خصوصیات جامعه ایرانی ناسازگار است ، اما هیچ وقت نمی گوییم که در دوران نخست وزیری مصدق، ملت مردم سالاری را تجربه و از آن حمایت کردند، از وابستگی شدید درآمدهای کشور به صادرات نفت گلایه می کنیم، ولی تا به حال بررسی نکرده ایم که چگونه دولت دکتر مصدق کشور را بدون نفت اداره کرد و صادرات آن هم از وارداتش پیشی گرفت.

اگر امروزه روزگار امیرکبیر برای عده ای دور می نماید، اما هستند بسیاری که ناظر و شاهد زمانه مصدق بوده اند و هنوز قلب های اکثریت ایرانیان به یاد امیر کبیر و مصدق می تپد.

آری پنجاه سال برای فراموش کاری و قلب واقعیت کمی زود است و در آخر بخشی از سرودی شادروان اخوان ثالث درباره دکتر مصدق:

ای نـــادر نــوادر ایــــام          کت فرو بخت یار نیامد

دیری گذشت و چون تو دلیری         در صـف کـارزار نیامد

 

نوشته شده توسط پارسا در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 |

آیا میدانید: کوروش بزرگ در شوروی سابق شهری ساخت به نام کوروپلیس کخ خجند امروزی نام دارد.

آیا میدانید: کوروش بزرگ پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ادای احترام به بابلی ها به خدای آنها ستایش کرد و در همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آن تاج گذاری کرد.

آیا میدانید: اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کوروش بزرگ در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد.

آیا میدانید: دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کوروش در شمال ایران در سال 544 قبل از میلاد ساخت، ساخته شد

آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشکری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم رت کوروش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

آیا میدانید: کمبوجیه فرزند کوروش به دلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و به جای عذرخواهی فرعون مصر به ایرانیان دشنام دادند و تمسخر پرداخته بود و به همین دلیل کمبوجیه با 150 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و به دلیل آمدن قحطی در مصر مقدار بسیار زیادی غلخ وارد مصر کرد. اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان می دهد. و به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

آیا میدانید: داریوش بزرگ طرح تعلیمات عمومی و سواد آموزی را اجباری و به صورت کاملاٌ رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرام یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعد ها خط پهلوی نام گرفت.

آیا میدانید : داریوش بزرگ در پاییز و زمستان 518- 519  قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد.

آیا میدانید: داریوش بزرگ پس از فتح بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بود آزاد کرد.

آیا میدانید: داریوش بزرگ برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاته هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استاد کار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد روزانه آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن- کره- عسل و پنیر می داده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشته اند.

آیا میدانید: داریوش بزرگ در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب می شده. این در خالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بودند بدون پرداخت مزد که با شلاق همراه بوده است.

آیا میدانید: تقویم کنونی (ماه 30 روز) به دستور داریوش بزرگ پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی ( دنی تون) بسیج کرده بود. بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.

آیا میدانید: دارویش بزرگ پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گذاری کرد و به مناسبت آن تمامی جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.

آیا میدانید: کمبوجیه فرزند کوروش یکی از سرسخت ترین پادشاهان تاریخ ایران در راه اجرای عدالت و قانون بوده. یک نمونه بارز آن که مورخین بارها از آن یاد کرده اند ریشه کردن رشوه گیری در دوره شاهنشاهی او بود. وی شخصی را که یکی از مقامات دولتی ایران بود و خبر رسید که از مردم رشوه گرفته است را پوست بدنش را کند و آن را پر از کاه کرد و در دروازه اصلی شهر آویزان کرد و پسر همان شخص را به جای پدر نشاند و به او گفت که هر زمان که شیطان خواست تو را فریب دهد عاقبت رشوه گیری پدرت را ببین و از آن دوری کن.

آیا میدانید: داریوش بزرگ برای اولین بار در ایران وزارت راه- وزارت آب- سازمان املاک- سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه) را بنیاد نهاد.

آیا میدانید: اولین راه شوشه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شده.

آیا میدانید: نخستین سروده جهان متعلق به ایرانیان است. گاتهای زرتشت که سروده های پند آموز زرتشت است به عنوان نخستین اشعار جهانی برگزیده است. در ایران پیش از اسلام موسیقی نقش مهم در زندگی مردم ایران داشت به طوریکه در نبرد " ایسوس" و شکست شاهنشاه داریوش سوم هخامنشی و آتش کشیده شدن ایران به دست اسکند گجستک 320 نوازنده و موسیقیدان زن ایرانی اسیر وی شدند. یا شاهنشاهی بهرام گور و آوردن ده ها موسیقیدان و نوازنده از هند به ایران و پخش کردن آن افراد در شهر های ایران برای شاد کردن مردمان ایران. یا موسیقیدان مشهور شاهنشاه خسروپرویز باربد- نکیسا و بامشاد. همه این اصول به ریشه دین بهی (زرتشت) بازمیگشت که فرمان به شاد کردن مردم داده بود. در کارنامه شاهنشاه اردشیر پاپکان 1800 سال پیش اسامی سازهای ایرانی رایج در بین مردمان ایران به این شکل آمده است: عود معمولی ( تار)- زنگ- نای- قره نی- سنتور- نقاله- طبل- تنبک-سنج - چنگ بادی- شینک. ولی پس از اسلام موسیقی و ساز و شادی حرام و گناه اعلام شد!!

آیا میدانید: داریوش بزرگ برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از ایران بوده سدی عظیم بر روی رود سند بنا نهاد.

آیا میدانید: ساختمان های ضد زلزله در عصذ هخامنشیان پایه گذاری شده است. بناهای ساخته شده در 2500 سال پیش در مجتمع پاسارگاد تحمل زلزله با شدت 7 ریشتر را دارند. این بناها بر روی دو پی قرار دارند که پی اول از سنگ و ملات و ساروج بوده و پی دوم فقط از سنگ می باشد که بر روی پی اول می لغزد و بدین ترتیب می تواند در برابر زلزله مقاومت کند. این شیوه جز جدیدترین تکنولوژی سازه می باشد که در دنیا انجام می شود و ایرانیان در زمان هخامنشیان به آن پی برده بودند.

آیا میدانید: سیستم اداره کشور به صورت پادشاهی برای نخستین بار در جهان توسط ایرانیان پایه گذاری شده است. این سیستم در کشور های پیشرفته ای از قبیل: انگلستان، سوئد، اسپانیا، تایلند، ژاپن، دانمارک، بلژیک، هلند، نروژ، استرالیا و ... اجرا می شود. در بیش از 6000 سال پیش توسط کیومرث ها، جمشید ها، هوشنگ ها اجرا و بنیان نهاده شد.به صورتی که جمشید شاه تمام مردان روحانی و مذهبی را به قشر راهنمای مردم تبدیل کرد و اجازه ورود آنها را به مسائل داخلی جامعه نداد. و به آنان مکانی در خارج از شهر داد تا به ارشاد دینی مردم بپردازند سپس خود در راس کشور بر اریکه شاهنشاهی نشست. آثار به ثبت رسیده در مسجد سلیمان خوزستان ( مربوط به هوشنگ شاه) یکی از افتخارات دیرینه ایران دارد. نمونه ای از اقدامات پادشاهان 6000 سال پیش ایران:

هوشنگ شاه دارای انجمن پادشاهی و رایزنی حکومتی بود.

هوشنگ شاه سپاهی نظامی برای دفاع از ایران تشکیل داد.

هوشنگ شاه جشن سده را که جشنی ملی بود و هم اکنون هم وجود دارد بنا نهاد و آن را جشن شادی برای شکف آتش برای اولین بار در دنیا نام نهاد.

هوشنگ شاه در طول 40 سال پادشاهی خود بر هفت کشور تسلط داشت و آن کشور ها را تحت حمایت ایران قرار داد.

بعد از وی جمشید شاه بر تخت نشست و ذوب فلزات و نرم کردن آهن را آغاز کرد و از آن ابزار آلات جنگی و دفاعی ساخت.

جمشید شاه با آب و خاک و آهک و .... خشت و ساروج ساخت و از آنها گرمابه و ... ساخت.

نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه چهارم دی 1387 |

آبه فرانسوانو(محقق) درمقاله اي كه در مجله تاريخ اديان (ج95؛1927؛ص199-149) منتشر كرده؛كوشيده است باستناد نوشته هايي ؛كه در باره مشاجرات و مناظرات ديني بين عيسويان و زردشتيان ،از مسيحيان سرياني باقي مانده است،اين موضوع را به اثباط برساند،كه متون مقدس مزديسنان تا اواسط قرن هفتم ميلادي سينه به سينه حفظ ميشده ،و زردشتيان تا سالهاي آخر سلطنت ساسانيان كتب مذهبي مدون نداشته اند.

آنگاه در اواخر دوره ساساني چون موبدان زردشتي بيم آن را داشته اند،كه روايات و سنن كهن مذهبي آنان در معرض تباهي و فراموشي قرار گيرد،و نيز خواسته اند پيروان خود را از مزايايي كه اسلام براي اهل كتاب قائل بود،برخوردار كنند،به تدوين اوستاي ساساني پرداخته اند.

سپس نوفرضيه خود را چنين ادامه مي دهد:راست است،كه لفظ اوستا در قرن ششم و شايد در قرن ششم ميلادي معمول و متداول بوده است،ولي معناي اين كلمه در آن زمان بطور ساده عبارت بوده از قانوني،كه به صورت روايات شفاهي،سينه به سينه حفظ شود.

و بعدها در قرن هشتم ميلادي الفباي اوستايي را اختراع و متوني را كه در حدود سال 634 ميلادي جمع آوري و به خط پهلوي نوشته شده بودند به اين الفباي جديد نقل كرده اند.

دعوي آبه نو در اساس مبتني بر آن است كه در كتب سرياني كه اطلاعاتي راجع بروابط و مناسبات زردشتيان و مسيحيان در عهد ساساني بدست مي دهند،(حتي دررواياتي كه موضوع آن مناظرات و مشاجرات بين پيروان اين دو دين است،ودر طي آنها مسيحيان به كرات به كتب مقدس خويش استناد مي كنند)هرگز اشاره اي به كتب يا نوشته هاي مذهبي زردشتيان نشده،و فقط سخن از" تلاوت و زمزمه" ادعيه و "احكام ديني " در ميان است و نيز به كرات عادت مزديسنان را به از بركردن رويات مذهبي خود ذكر كرده اند.معذلك از آنچه گذشت،به هيچوجه نميتوان نتايجي چنين كلي و وسيع گرفت بي شبهه اين مطلب صحيح است كه مغان آن قسمتهايي از اوستا را كه در عبادات و مراسم مذهبي به كار مي بردند از بر مي كردند؛ولي علت آن اين بود كه تاثير اعمال و مراسم مذهبي با رعايت كمال صحت ودقت در تلاوت بستگي تام داشت.

از اين گذشته متون اوستايي با كتب مقدس مسيحيان تفاوت كلي و اساسي دارد،واز قراين ميتوان حدس زد كه مولفان مسيحي كه در مناظرات و مشاجرات خود تعصب بي اندازه نشان داده اند،عمدا از اشاره به كتب مقدس مزديسنان اجتناب ورزيده اند تا خوانندگان مسيحي متوجه اين نكته نشوند كه دشمنان مذهبي آنها نيز داراي كتب ديني مدون بوده اند.

بنابراين نظريه آبه نو فاقد اساس و مبناي صحيح و قبول آن غير ممكن است.اگر متون كتبي زردشتي قبل از سلطنت يزدگرد سوم آخرين شاهنشاه ساساني وجود نداشت و مقصود فقط اين بود كه با شتابزدگي كتاب مقدسي فراهم كنند تا اعراب مزديسنان را در زمره "اهل كتاب" بشمار آورند،موبدان به تدوين ادعيه و اوراد مراسم مذهبي و عبادات قناعت ورزيده و رنج نگارش مباحث مفصلي مشتمل بر علوم طبيعي و جغرافيا وامور حقوقي وفقهي و غيره  را كه موجب تفصيل اوستاي ساسانيست به خود هموار نميكردند.

از اين گذشته چگونه مي توان باور كرد كه درطي چند سالي كه ايران براي حيات و ممات خود با تازيان مي جنگيد موبدان موفق به گردآوردن21 نسك اوستا و تدوين آن به الفباي پهلوي شده باشند؛يعني كتابي كه طبق حساب وست داراي 700/345 كلمه بوده است و سپس در طي قرني كه دچار تضييقات مادي و معنوي اعراب فاتح بودند و هر روز به گوشه اي رانده مي شدند و از نفرت و قدرت آنان كاسته مي شد،و پيروان آنها دين كهن خودرا رها مي كرند فرصت اختراع الفباي جديدي را كه امروز به الفباي اوستايي مشهور است و نتيجه مطالعه دقيق و عالمانه فونتيك و اصوات زبان مقدس مي باشد؛و آنگاه 21نسك اوستا را به اين الفباي جديد نقل كرده باشند!؟ و نيز با اين اوضاع و احوال چگونه ممكن بود بتوانند در قرن بعد به ترجمه و تفسير كلمه نسك ها به زبان پهلوي بپردازند كه به حساب وست بيش از دو ميليون كلمه داشت و آنوقت از اين ترجمه در قرن نهم ميلادي ، هنگامي كه مولفان دينكرد خلاصه اوستاي ساساني را در كتاب خود مي آورند قسمت هايي مفقود شده بود!

در بين مطالبي كه به آنو از متون سرياني نقل كرده است فقط در يك عبارت آنهم طبق ترجمه خود او صريحا گفته شده است كه اوراد و ادعيه زردشتيان به خط ثبت نگردهده است. اين عبارت ماخوذ از تاريخ شهادت يشوع سبراع است كه در حدود سال 630 ميلادي ؛يشوع يبه نوشته است و در آن چنين گويد كه يك نفر زردشتي از دين خود برگشته بود و از خاندان موبدان بود،«عادت داشت ادعيه و اوراد مجوسي را از دهان بياموزد زيرا سخنان و تعاليم مضر زردشت (به سرياني زردست (zaradost با حروف (يا علامات)نوشته نشده است.» ولي از طرف ديگر اين عبارت را مي توان به خوبي چنين ترجمه كرد:«زيرا كه تعليمات خطرناك زردشت با علامات قابل فهم نوشته نشده است.» و از آن چنين استنباط كرد،كه اوراد و ادعيه را به خطي كه عامه مردم بتوانند بخوانند ننوشته بودند. بنابراين كليه دلايلي كه آبه نو براي نظريه خود آورده است فاقد ارزش مي باشد.

بعد از بررسي كليه محققان به اين نتيجه رسيدند كه نگارش اوستا را از اواسط قرن ششم ميلادي تدوين كرده اند و ايجاد الفباي اوستايي نيز درهمان زمان صورت گرفته است.

 

گردآوری و پژوهش : آريادخت ايراني از پايگاه آريارمن , بن مايه ايران در زمان ساسانيان , پرفسور آرتور كريستن سن

نوشته شده توسط پارسا در شنبه شانزدهم آذر 1387 |

سرودی برای وطن    

احمد حیدربیگی- تهران آذر 77

 

برای داریوش و پروانه فروهر

 

ایرانم من، ایران

برکتفم،

کتیبه تاریخ

نگاشته،

               با دشنه

و فرزندانم،

               خونین در خاک

ای صداقتهای رویاروی

بگذار بن بستی به نامتان نباشد

فلات بلند،

و جاده ابریشم،

                به نام شماست

احمدآباد و ،

                فین خونین هم

ایرانم من، ایران

جنگل بیدار

جنگل سرشار،

                از فریاد

ای سروهای شکسته

خلوتی می خواهم،

             دور از چشم

بغضی در من

                به انفجار نشسته

خوش بادتان سفر

دست در دست

بال در بال

خون در خون

 

همه ی عشق های زمین،

          بدرقه ی راهتان
نوشته شده توسط پارسا در جمعه هشتم آذر 1387 |
بیرون نمیرود ز دلم داغ آن عزیز

در سوگ زنده یاد دکتر حسین فاطمی

شاعر: ادیب برومند

 

بیرون نمی رود ز دلم داغ آن عزیز              داغ کسی که خاطرم از مرگ او فسرد

داغ شهید خفته به خونی که در غمش          جانم به لب رسید و غم از دل بدر نبرد

فرخنده کیش مرد جوانی دلیر بود               دلداده ی بزرگی و سالاری وطن

سرمست جام همت و ایمان و اعتقاد           همگام رهبران به هواداری وطن

کوشید و با اراده ستوار و آهنین               در راه طرد دشمنان و قطع ایادی اش

با کلک حق نویس نوشت آنچه بود          در حق ملت و علل نامردی اش

تا بود در کفش قلمی تند و حق نگار         مطلب نوشت در پی تعیین سرنوشت

چون شد وزیر، بار قدم بر قلم افزود          در کفه ی مبارزه سنگی تمام هشت

دانست چیست ماهیت فکر باختر            در بسط قدرت از پی تسخیر خاوران

زین روی فشرد پای در اخراج اجنبی       ز ایران زمین که هست کنام دلاوران

چون پشت سر نهاد شبیخون شاه را         در آن سه روز حادثه انگیز فتنه زای

گفت آنچه بود در خر شاه پلید خوی       با خلق و پرخروش، دژم حال و خسته نای

و آن گه که بازگشت شه اجنبی پناه       با دست خارجی ز هزیمت به آشیان

کرد آنچه کرد بر همه آزادگان ستم       لیک این به جان نیافت در آن ماجرا امان

صبحی ست نیمه روشن و مردی پریده رنگ      بیمار و زار و خسته، ولی با ثبات کوه

از محبس آوردنش و در چهره اش پدید      آیات سربلندی و والایی و شکوه

یکبار خورده تیر ز دست «فدائیان»         یکبار نیز ضربت چاقوی بی مخی

در پیکرش نمانده دگر پاره ای رمق       یک چند بوده همدم آهی و آوخی

در بامداد سرد و غم آوایی این چنین      بیمار را به مقتل آزادگان برند!

دکتر «حسین فاطمی» آن زنده نام را     با حال تب به جوخه ی اعدام بسپرند!

گفتند عفو خویش ز درگاه شه بخواه     تا وارهی ز کشته شدن در پناه او

گفتا که هرگز این نکنم، به که جان خویش      بهر وطن سپارم و میرم به راه او

بیمار برکشد سر و یک لحظه خویش را       ستوار وانماید و خرسند و رادفر

هرگز به خویشتن ندهد راه، وحشتی         کز راز جاودانه شدن هست باخبر

داند که خون اوست در این خشکسال رشد    کآرد نهال نهضت ملی به برگ و بر

زین روی تن به مرگ دهد با رضای دل     تا خود کند حقیقت ایثار، جلوه گر

داند که چند لحظه دگر بیش زنده نیست     آرد به یاد، کودک شیرین زبان و زن

لرزد دمی به خویش، و لیک از پی هدف      ستوار و خنده روی کند ترک جان و تن

رخصت نمی دهد که ببندند چشم او       فریاد می کشد « شه جلاد مرده باد»

« آن کس که نام نیک مصدق کند تباه     نامش ز کارنامه هستی سترده باد»

در خون کشند پیکر آن بی گناه را         کو عاشق است، عاشق ایران پر شکون

فریاد «زنده باد وطن»سر دهد ز جان       آنجا که لاله گون کند این خاک را ز خون

نامش «حسین» بود و به سان نیای خویش     پیش «یزید» عصر به تسلیم تن نداد

در خون تپید و شد قدمگاه حق شهید          سر جز به راه ملت و عشق و وطن نداد

نوشته شده توسط پارسا در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 |

دکتر فاطمی چون یک قهرمان زندگی کرد و مانند یک قهرمان شهید شد- بدن تبدارش را به تیر اعدام بستند و هنگامی که جوخه آتش بسوی او نشانه رفته بود او تمام نیرویش را جمع کرد و فریاد کشید: زنده باد دکتر مصدق رهبر نهضت ملی ایران...

یکی از شهیدان راه آزادی و ایران که در سراسر عمر چون یک قهرمان زیست و مانند یک قهرمان در راه آرمانهای خود که برنامه های ملت ایران و راه دکتر مصدق پیشوای نهضت ملی ایران بود شربت شهادت نوشید دکتر سید حسین فاطمی است.

این مرد وطن پرست، این سیاستمدار برجسته، این روزنامه نویس شجاع در سراسر عمر کوتاهش نمونه ی یک وطن پرست فداکار و یک آزادیخواه با ایمان و یک مبارز خستگی ناپذیر بود. او به خاطر آرمانهی مقدسش که همان برنامه های جبهه ملی ایران بود بارها توقیف و زندانی شد و چند بار مورد سوءقصد قرار گرفت ولی حتی این تهدیدات نیز او را از راه مقدسی که در پیش گرفته بود باز نداشت و تا آخرین لحظه هم که گلوله های گرم بدن تب دارش را سوراخ کرد نام رهبر و پیشوای بزرگش دکتر محمد مصدق را بر زبان داشت.

در اینجا خلاصه ای از زندگی و مبارزات و شهادت این رادمرد بزرگ را به نظر شما میرسانم.

شادروان دکتر سید حسین فاطمی در سال 1298 شمسیدر نائین چشم به جهان گشود. پدرش آیت الله سید علی محمد سیف العلماء و مادرش حجت الاسلام خادم العلوم بود.

او تا سیزده سالگی در نائین علوم قدیمه را فرا گرفت و آنگاه به اصفهان رفت و در آن شهر تحصیلات خود را ادامه داد و موفق به اخذ دیپلم گردید. سپس عازم تهران شد و ضمن انجام تحصیلات عالی در این شهر در روزنامه باختر نیز که به مدیریت برادرش سیف پور فاطمی منتشر می شد بنوشتن مقالات پرداخت. در آن روزها ایران در اشغال بیگانگان بود و روس و انگلیس و امریکا در امور کشور دخالت می کردند و حسین فاطمی جوان با نوشتن مقالات کوبنده ی خود با خارجی ها مبارزه می کرد و مقاله معروف و پر سروصدای او زیر عنوان « برای آقای کافتار زاده ترجمه کنید» در سال 1323 و به هنگام اقامت کافتار زاده معاون وزارت خارجه شوروی در تهران که برای گرفتن امتیاز نفت شمال به ایران آمده بود باعث شد که روزنامه باختر توقیف و حسین فاطمی زندانی شود. در هنگام ماجرای پیشه روی در آذربایجان نیز مقاله ای زیر عنوان « آقای سادچیکف اینجا ازبکستان نیست» نوشت و برای بار دوم به تقاضای سادچیکف سفیر اتحاد جماهیر شوروی  راهی زندان شد.

پس از پایان جنگ دوم جهانی حسین فاطمی به پاریس رفت و ضمن ادامه تحصیل و اخذ درجه ی دکترای حقوق برای روزنامه های تهران به خصوص مرد امروز مقاله نوشت و پس از بازگشت به ایران در سال 1328 امتیاز روزنامه باختر امروز را گرفت و به انتشار آن پرداخت و وقتی در همان سال جبهه ملی ایران برهبری دکتر محمد مصدق پیشوای بزرگ ملت ایران تشکیل شد دکتر حسین فاطمی روزنامه خود را به عنوان ناشر افکار جبهه ملی منتشر کرد.

از این زمان مبارزات دکتر حسین فاطمی رنگ دیگری به خود گرفت زیرا او میدانست مبارزه اش در سرنوشت کشور تاثیر بسزایی دارد و وقتی پس از ترور رزم آرا در اسفند 1328 و دولت موقت علاء دکتر مصدق زمام امور کشور را بر عهده گرفت دکتر فاطمی به معاونت نخست وزیری برگزیده شد.

روز ششم آبان 1330 هنگامی که دکتر حسین فاطمی بر مزار محمد مسعود مدیر روزنامه مرد امروز سخنرانی می کرد هدف گلوله ی نوجوانی به نام عبدخدائی که از دسته فدائیان اسلام بود قرار گرفت و شش ماه در بیمارستانهای تهران و هامبورگ بستری شد و بارها تحت عمل جراحی قرار گرفت ولی بهبود کامل نیافت و تا پایان عمر از زخمهای ناشی از آن گلوله ها رنج می برد.

از حوادث عجیب آن زمان این بود که پس از نخستین جراحی در بیمارستان نجمیه نیمه شب در حالی که هنوز دکتر فاطمی بهوش نیامده بود چند نفر ناشناس به اتاق او رفته و پانسمانهای محل عمل را کندند تا به این وسیله باعث مرگش شوند ولی پرستاری که مراقب او بود بیدرنگ جریان را به دکتر غلامحسین مصدق اطلاع داد و ساعت 4 بامداد دکتر فاطمی را که در اثر خونریزی بسیار ضعیف شده بود برای بار دوم در همان بیمارستان مورد عمل قرار دادند.

دکتر حسین فاطمی در انتخابات دوره هفتم قانونگذاری از طرف مردم ایران به نمایندگی مجلس انتخاب شد.

دکتر مصدق در مهر ماه سال 1331 پست وزارت امور خارجه را که در آن زمان از نظر سیایت مملکت اهمیت بسزایی داشت به دکتر فاطمی واگذار کردو او در سی ام مهر ماه 1331 دست به کار مهمی زد و آن قطع رابطه دولت ایران با انگلستان بود و با این کار خشم شدید انگلستان را برانگیخت تا بعدها با اصرار در اعدام وی انتقام خود را از این مرد میهن پرست و فدائی مصدق و هدفهای او بگیرند.

در شب 25 مرداد 1332 دکتر فاطمی به وسیله سربازان گارد بازداشت شد ولی روز بعد از آزادی بعد از ظهر بیست و ششم مرداد 32 در متینک با شکوهی که به دعوت فراکسیون نهضت ملی و احزاب طرفدار دکتر مصدق تشکیل شده بود شرکت کرد و سخنرانی معروف خود را ایراد نمود و به عقیده عده ای یکی از عوامل محکومیت او به اعدام همین سخنرانی تاریخی او بود.

در چهارشنبه 28 مرداد 1332 دکتر فاطمی نیز مانند عدهی زیادی از همگامان دکتر مصدق که توانستند خود را از دست مهاجمین و غارتگران نجات بدهند بوسیله دوستان و خویشاوندان خود پنهان شد. شادروان دکتر فاطمی ابتدا در خانه یکی از اقوام خود بسر برد. بعد به خانه آقای دهقان رفت و آنگاه مدتی هم در خانه آقای دکتر محسنی پنهان بود تا آنکه روز ششم اسفند 1332 پس از 190 روز سرگرد علی اکبر مولوی مأمور اجرائیات فرمانداری نظامی تهران شادروان دکتر فاطمی را که به سختی بیمار بود دستگیر نمود و چون دستگاه نمیخواست با محاکمه دردسری برای خودش درست کند تصمیم گرفت که او را از میان بردارد و در حینی که او را از محل فرمانداری نظلمی به لشکر 2 زرهی منتقل می کردند عده ای به سرکردگی شعبان جعفری بوی هجوم آوردند و قصد جانش کردند ولی خواهر فداکار دکتر فاطمی بهنگام حمله آن افراد خود را بر جسم خون آلود فاطمی افکند و مانع شد که ضربات کارد و دشنه مهاجمین دکتر فاطمی را بیازارد و در نتیجه این فداکاری 11 ضربه بر بدن خواهر دکتر فاطمی فرود آمد و خواهر به این ترتیب نشان داد که حاضر استخود را فدای برادر قهرمانش کند.

آنگاه جریان محاکمه دکتر فاطمی پیش آمد محاکمه ای مانند همه محاکمات فرمایشی آن دوران ولی او به جای انکه به دفاع از خود بپردازد از جبهه ملی و رهبر آن و ایده الهای نهضت ملی ایران دفاع کرد که مدافعات او خود یک ادعانامه مفصل و مستدل علیه دستگاه بود و همین باعث شد که او را محکوم به مرگ کردند.

پس از صدور این حکم در داخل و خارج کشور کوشش های برای جلوگیری از اعدام وی صورت گرفت ولی در اثر دخالت کاردار سفارت انگلیس که در آن زمان دنیس رایت بود حکم اعدام دکتر فاطمی تایید گردید و در روز نوزدهم آبان 1333 او را که از تب می سوخت و توان آن را نداشت که با پای خود به میدان تیر برود بر روی برانکاردی نهادند و به قتلگاه بردند.

شهادت دکتر فاطمی نیز مانند زندگی او قهرمانانه بود هنگامی که در نیمه شب نوزدهم آبان ماموری سر وقت وی رفت و او را از خواب بیدار کرد. او بلافاصله از جریان مطلع شد و با خونسردی گفت برای اجرای حکم حاضر هستم. مامور به وی اطلاع داد که حاضر است آخرین تقاضاهای او را برآورده سازد. دکتر فاطمی اظهار داشت که تنها آرزوی او دیدار از رهبر بزرگش دکتر محمد مصدق و همسرش پری سطونی و هم زنجیرانش مهندس رضوی و پارسا و دکتر شایگان است.

با تقاضای ملاقات او با دکتر مصدق بلافاصله مخالفت شد ولی از کسان دیگری هم که میخواست ملاقات کند فقط وسیله ملاقات او با دکتر سید علی شایگان فراهم شد. دکتر شایگان به سلول او رفت و دید دکتر فاطمی مردانه آماده شهادت است. گفت خوشا به حالت که این سعادت را پیدا کردی که زودتر از ما در راه هدفهایت جانت را فدا کنی آنگاه یکدیگر را صمیمانه و گرم در آغوش فشردند و یکی به سلول خود بازگشت و دیگری به سوی میدان تیر رفت.

پس از ترور عبدخدائی دکتر فاطمی همواره از زخمهای روده و ریه که در اثر اصابت آن گلوله ها بود رنج می برد. در آن لحظه هم که وی را برای اعدام می بردند و بیمار و تب دار بود ولی کسی به این حال او توجهی نکرد و پزشک گواهی کرد که مانعی برای اعدام وجود ندارد آنگاه او را سوار آمبولانس کرده به میدان تیر لشکر 2 زرهی بردند.

در آن سحر گاه نوزدهم آبان 1333 هوا بینهایت سرد بود. او را که از شذت تب و درد قدرت در بدن نداشت ولی برای آنکه از خود ضعف نشان ندهدبه تیر اعدام نزدیک کردند و دو سرباز با طناب او را محکم به تیر بستند آنگاه خواستند که چشمهای او را ببندند. دکتر فاطمی رو به سرتیپ آزموده سرتیپ بختیار ( سپهبد های بعدی) کرد و گفت که می خواهد در لحظات آخر عمر با چشم باز شربت شهادت بنوشد.

با این تقاضا موافقت شد و به سربازان جوخه آتش دستور آماده باش داده شد. در این لحظه دکتر حسین فاطمی تمام نیروی خود را جمع کرد و با صدایی بلند فریاد کشید:

-         زنده باد دکتر مصدق رهبر نهضت ملی ایران...

ولی آخرین کلمات هنوز از دهانش خارج نشده بود که گلوله های گرم بدن او را سوراخ سوراخ کرد.

بعد ها دنیس رایت در خاطرات خود نوشت که اعدام وزیر خارجه دکتر مصدق به او آرامش داد زیرا دیگر کسی جرأت نخواهد کرد چنین خشم آلود پنجه به چهره سیاسی انگلستان بزند.

او راست می گفت انگلستان هیچگاه کسانی را که علیه آن کشور اقدام می کنند نمی بخشد.

دکتر مصدق رهبر نهضت ملی ایران به شادروان دکتر حسین فاطمی علاقه زیادی داشت و در نامه ای که کلیشه آن در اینجا نوشته شده است درباره او چنین نوشت:

« اگر ملی شدن صنعت نفت خدمت بزرگی است که به مملکت شده باید از آن کسی که اول این پیشنهاد را نمود سپاسگزاری کرد و آنکس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است که روزی در خانه جناب نریمان پیشنهاد خود را داد و نمایندگان جبهه ملی حاضر در جلسه آنرا به اتفاق آرا تصویب نمودند. رحمه الله علیه که در تمام مدت همکاری با اینجانب حتی یک ترک اولی هم از آن بزرگوار دیده نشد.      دکتر محمد مصدق»

همچنین در نخستین گنگره جبهه ملی ایران پیشوای ملت یاد یار وفادار خود را زنده کرد و در پیام تاریخی خود گفت: تشکیل اولین کنگره جبهه ملی ایران را تهنیت عرض می کنم به روان پاک دکتر سید حسین فاطمی و سایر شهدای راه آزادی که با خون خود مبارزات ضد استعماری را آبیاری کرده اند. و به آقایان محترمی که از راه دور و نزدیک برای خدمت به هموطنان عزیز کنگره را به قدوم خود مزین فرموده اند و همچنین به آن کسانی که در راه نیک بختی و سعادت ایران از هر پیش آمدی هراس نکرده و با کمال شهامت وظیفه ملی خود را انجام داده اند درود فراوان میفرستم»

 

آرامگاه این شهید قهرمان در ابن بابویه زیارتگاه وطن پرستان راستین است.

روانش شاه باد که نامش تا ابد در تاریخ ایران به عنوان خدمتگزاری وطن پرست و آزادی خواه و مبارز ثبت خواهد شد.

گزیده ای از بیانات این مرد شریف:

« کشته شدن در راه نجات ملت بزرگترین افتخار است»       

(سرمقاله 9 فروردین 1331)

 

« در راه آزادی باید از جان گذشت»

(سرمقاله 13 شهریور 1328)

 

« از روزیکه من وارد دوره جدید زندگانی مطبوعاتی خود شدم، برای کشته شدن و استقبال از مرگ خود را اماده کرده بودم»

(سرمقاله مرداد 1330)

 

« من بتو خواننده عزیز یکبار دیگر عهد و پیمان می سپارم که تا جان در بدن دارم در راه حفظ منافع ملی چون سرباز فداکار آماده پیکار باشم»

(سرمقاله مرداد 1330)

 

 

نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه هشتم آبان 1387 |

فضای باغ هوای بهار ایران داشت                   مگر نسیم فرح بخش زان دیار آمد

 

 

دل قوی که نیارستم از وطن کندن               بمانده در وطن و جسم ناتوان اینجاست

 

 

به خویش گفتم بیرون روم من از ایران        کنم ز دیده و اندیشه دور یک چندش

روم به کشوری آباد و ملک آزادی             مگر خلاص کنم جان خویش از بندش

کنون که دور شدم زو به خود چو می نگرم     ز جان و دل شده ام بیش آرزومندش

 

 

روی دل سوی وطن دارم و پا سوی دگر     از قفای است رهی را که چنین می سپرم

دل من زنده و خرم به هوای او بود           نیست اندر سر شوریده هوای دگرم

 

 

مراست قبله ایران و هر کجا گذرم       به کعبه وطن خویشتن بود نظرم

به سوی ایران هر جا روم نماز کنم      که نیست جز وطن خویش قبله دگرم

 

 

فراق یار مرا بس نبود و هجر وطن      که تب به جسم من زار و ناتوان انداخت

بنای مهر وطن در نهاد خلق نهاد         خود آنکه روز ازل طرح آشیان انداخت

 

 

تا ساعت آخری که جان یار من است      خدمت به تو کردن ای وطن کار من است

فرض است که قرض خود ادا باید کرد     من مدیونم، وطن طلبکار من است

 

 

برگو به آن که حب وطن را شعار کرد      مهر وطن به خود نتوان انحصار کرد

 

 

نرود عشق وطن از دل و جانم بیرون      که سرشته است به مهر وطن آب و گل ما

 

 

 

بسیار کردم سفر و باز گشته ام                  مهر وطن کشیده عنان و مهار من

این کوهسار بی علف و دشتهای خشک     حقا که هست باغ من و لاله زار من

در دل بماند آرزوی خدمت وطن                     بنگار بر مزار من این یاردگار من

 

نوشته شده توسط پارسا در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 |

آيا مي‌دانستيد برخي‌ها واژه‌هاي زير را که همگي فرانسوي هستند فارسي مي‌دانند؟
آسانسور، آلياژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بليت، بيسکويت، پاکت، پالتو، پريز، پلاک، پماد، پوتين، پودر، پوره، پونز، پيک نيک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تيراژ، تور، تيپ، خاويار، دکتر، دليجان، دوجين، دوش، دبپلم، ديکته، رژ، رژيم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زيگزاگ، ژن، ساردين، سالاد، سانسور، سراميک، سرنگ، سرويس، سري، سزارين، سوس، سلول، سمينار، سودا، سوسيس، سيلو، سن، سنا، سنديکا، سيفون، سيمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شيک، شيمي، صابون، فاميل، فر، فلاسک، فلش، فيله، فيبر، فيش، فيلسوف، فيوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کاميون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کليشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کميته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گريس، گيشه، گيومه، لاستيک، لامپ، ليسانس، ليست، ليموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتيک، ماشين، مانتو، مايو، مبل، متر، مدال، مرسي، موزائيک، موزه، مين، مينياتور، نفت، نمره، واريس، وازلين، وافور، واگن، ويترين، ويرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


◄ آيا مي‌دانستيد که بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي در واقع عربي نيستند و اعراب آن‌ها را به معنايي که خود مي‌دانند در نمي‌يابند؟ اين واژه‌ها را ساختگي (جعلي) مي‌نامند و بيشترشان ساختة ترکان عثماني است. از آن زمره‌اند:
ابتدايي (عرب مي‌گويد: بدائي)، انقلاب (عرب مي‌گويد: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، توليد (انتاج)، تمدن (مدنيه)، جامعه (مجتمع)، جمعيت (سکان)، خجالت (حيا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعي)، مسري (ساري)، مصرف (استهلاک)، مذاکره (مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملي (قومي)، مليت (الجنسيه) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


◄ بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي را نيز اعراب در زبان خود به معني ديگري مي‌فهمند، از آن زمره‌اند:
رقيب (عرب مي‌فهمد: نگهبان)، شمايل (عرب مي‌فهمد: طبع‌ها)، غرور (فريفتن)، لحيم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


◄ آيا مي‌دانستيد که ما بسياري از واژه‌هاي فارسي‌مان را به عربي و يا به فرنگي واگويي (تلفظ) مي‌کنيم؟ اين واژه‌هاي فارسي را يا اعراب از ما گرفته و عربي (معرب) کرده‌اند و دوباره به ما پس داده‌اند و يا از زبان‌هاي فرنگي، که اين واژها را به طريقي از خود ما گرفته‌اند، دوباره به ما داده‌اند و از آن زمره‌اند:
از عربي:
فارسي (که پارسي بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فيل (پيل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، ياقوت (ياکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجي (نارنگي)، سفيد (سپيد)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صليب (چليپا) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.
از روسي:
استکان: اين واژه در اصل همان «دوستگاني» فارسي است که در فارسي قديم به معناي جام شراب بزرگ و يا نوشيدن شراب از يك جام به افتخار دوست بوده است که از سدة ١۶ ميلادي از راه زبان‌ تركي وارد زبان روسي شده و به شكل استكان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌هاي فارسي آن را وام‌واژه‌اي روسي مي‌دانند.
سارافون: اين واژه در اصل «سراپا» ي فارسي بوده است كه از راه زبان تركي وارد زبان روسي شده و واگويي آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعي جامة ملي زنانة روسي گفته مي‌شود كه بلند و بدون آستين است.
پيژامه: همان « پاي‌جامه» فارسي است که اکنون در زبان‌هاي انگليسي، آلماني، فرانسوي و روسي pyjama نوشته شده و به کار مي‌رود و آن‌ها مدعي وام دادن آن به ما هستند.
واژه‌هاي فراواني در زبان‌هاي عربي، ترکي، روسي، انگليسي، فرانسوي و آلماني نيز فارسي است و بسياري از فارسي زبانان آن را نمي‌دانند. از آن جمله‌اند:
کيوسک که از کوشک فارسي به معني ساختمان بلند گرفته شده است و در تقريباً همة زبان‌هاي اروپايي هست.
شغال که در روسي shakal، در فرانسوي chakal، در انگليسي jackal و در آلمانيSchakal نوشته مي‌شود.
کاروان که در روسي karavan، در فرانسوي caravane، در انگليسي caravan و در آلماني Karawane نوشته مي‌شود.
کاروانسرا که در روسي karvansarai، در فرانسوي caravanserail، در انگليسي caravanserai و در آلمانيkarawanserei نوشته مي‌شود.
پرديس به معني بهشت که در فرانسوي paradis، در انگليسي paradise و در آلماني Paradies نوشته مي‌شود.
مشک که در فرانسوي musc، در انگليسي musk و در آلماني Moschus نوشته مي‌شود.
شربت که در فرانسوي sorbet، در انگليسي sherbet و در آلماني Sorbet نوشته مي‌شود.
بخشش که در انگليسي baksheesh و در آلماني Bakschisch نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها معني رشوه هم مي‌دهد.
لشکر که در فرانسوي و انگليسي lascar نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها به معني ملوان هندي نيز هست.
خاکي به معني رنگ خاکي که در زبان‌هاي انگليسي و آلماني khaki نوشته مي‌شود.
کيميا به معني علم شيمي که در فرانسوي، در انگليسي و در آلماني نوشته مي‌شود.
ستاره که در فرانسوي astre در انگليسي star و در آلماني Stern نوشته مي‌شود. Esther نيز که نام زن در اين کشورهاست به همان معني ستاره است.
برخي ديگر از نام‌هاي زنان در اين کشور‌ها نيز فارسي است، مانند:
Roxane که از واژة فارسي رخشان به معني درخشنده است و در فارسي نيز به همين معني براي نام زنان روشنک وجود دارد.
Jasmine که از واژة فارسي ياسمن و نام گلي است.
Lila که از واژة فارسي لِيلاک به معني ياس بنفش رنگ است.
Ava که از واژة فارسي آوا به معني صدا يا آب است. مانند آوا گاردنر.


واژه‌هاي فارسي موجود در زبان‌هاي عربي، ترکي و روسي را به دليل فراواني جداگانه خواهيم آورد.
◄ آيا مي‌دانستيد که اين عادت امروز ايرانيان که در جملات نهي‌کنندة خود «ن» نفي را به جاي «م» نهي به کار مي‌برند از ديدگاه دستور زبان فارسي نادرست است؟
امروز ايرانيان هنگامي که مي‌خواهند کسي را از کاري نهي کنند، به جاي آن که مثلا بگويند: مکن! يا مگو! (يعني به جاي کاربرد م نهي) به نادرستي مي‌گويند: نکن! يا نگو! (يعني ن نفي را به جاي م نهي به کار مي‌برند).
در فارسي، درست آن است که براي نهي کردن از چيزي، از م نهي استفاده شود، يعني مثلاً بايد گفت: مترس!، ميازار!، مده!، مبادا! (نه نترس!، نيازار!، نده!، نبادا!) و تنها براي نفي کردن (يعني منفي کردن فعلي) ن نفي به کار رود، مانند: من گفتة او را باور نمي‌کنم، چند روزي است که رامين را نديده‌ام. او در اين باره چيزي نگفت.


◄ آيا مي‌دانستيد که اصل و نسب برخي از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسي در واژ‌ه‌ها عبارتي از يک زبان بيگانه قرار دارد و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟ به نمونه‌هاي زير توجه کنيد:
هشلهف: مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژه‌ها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه مي‌تواند نازيبا و نچسب باشد، جملة انگليسي I shall have (به معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژة مسخره آميز را براي هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار مي‌برند.
چُسان فُسان: از واژة روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.
زِ پرتي: واژة روسي Zeperti به معني زتداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاق‌هاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان مي‌افتاد ديگران مي‌گفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.
شِر و وِر: از واژة فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.
فاستوني: پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون Boston در امريکا بافته شده است و بوستوني مي‌گفته‌اند.
اسکناس: از واژة روسي Assignatsia که خود از واژة فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است.
فکسني: از واژة روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.
لگوري (دگوري هم مي‌گويند): يادگار سربازخانه‌هاي ايران در دوران تصدي سوئدي‌ها است که به زبان آلماني به فاحشة کم‌بها يا فاحشة نظامي مي‌گفتند: Lagerhure.
نخاله: يادگار سربازخانه‌هاي قزاق‌هاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ مي‌گفتند Nakhal و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

 

نوشته شده توسط پارسا در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 |

گردآوری و پژوهش از ارشام پارسی

اشو زرتشت اسپنتمان

انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران است. یسنای 46 – بند 6

 

حکیم فرزانه ابوالقاسم فردوسی توسی

بترس از خدای و میازار کس                                          ره رستگاری همین است و بس

 

نسکهای باستانی ایران

هر روز با خویشتن چنین گفتن پسندیده تر است : امروز چه سود بود مرا در جهان ؟ چه زیانی رساندم به دیگران ؟ چه گناهی نمودم ؟ چه قدمی در راه نیک برداشتم ؟ چه قدمی ناپسند برداشتم ؟ چونان است که این گیتی مهمانسرایی زودگذراست . پس جاویدان آنجا ( آخرت ) باید بودن .

 

حضرت حافظ شیرازی

برو ای زاهد خود بین که ز چشم من و تو               راز این پرده نهانست و نهان خواهد بود

 

جاوید خرد - وصایای هوشنگ

ما علم را از برای فخر کردن بر مردم نمی خواهیم بلکه علم را برای آن میخواهیم که تا نفع از آن گیریم

 

کوروش بزرگ

من در دوران زندگی از سنت کشورمان بهره بردم و مقید به حرمت نهادن به برادران و بزرگتران بودم . چه در راه رفتن و چه در سخن گفتن . حتی هنگام نشستن بزرگان و ریش سپیدان را مقدم از نشستن خود می دانستم .

فضیل بن عباس ( عارف ایرانی - درگذشت 187 هجری )

اگر شخص با مردمی که نزد او گرد آمده اند با مهربانی و خلق نیک رفتار کند - کار او بهتر از برخواستن و نماز شب خواندن و روزه داشتن در روز است .

انوشیروان دادگر

من اینگونه میپندارم به خواست اورمزد بزرگ آمده ام .  برای برانداختن زشتی و دروغ و گسترش مهر و داد آمده ام .  دوستدار مردم هستم و باز به نزد هرمزد برخواهم گشت . او از من داد نیک اندیشی , بهترین راستی و درستی , شهریاری مینوی , رادمردی و فروتنی و رسائی می خواهد .

 

حضرت حافظ شیرازی

هرکسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کشت . . .

 

چیده اندرز پوریوتکیشان

از آزار پدر و مادر و بزرگان سخت بپرهیزید . تا شما را تن بدنام و روانی دردمند نباشد .

از دفتر بایزید بسطامی

از شیخ بزرگ شنیده شد که می گفت : از مرگ بایزید بسطامی هیچکس آگاه نبود . ولی او به یکی از شاگردانش اشاراتی کرده بود . نام وی عبدالله پونابادی بود . وی به دیدار مرشدش بایزید آمده بود . هنگام رفتن شاگرد بایزدید به وی گفت فعلا مرو . تا به صبح صبر کن تا جنازه را بگذاری بعد بروی . با اینکه مرید نمی دانست منظور وی از جنازه کیست ولی چون به سخن بایزدید احترام می گذاشت تا صبح صبر کرد و سوالی نکرد . بامداد که برخواست دید منظور از جنازه پیکر بی جان خود بایزید بوده است که درگذشته است .

 

صائب تبریزی ( در ستایش صبر )

 

به صبر مشکل عالم تمام بگشاد                           که این کلید به هر قفل راست می آید

 

بزرگمهر

کسانی که شهرها و ده ها و بنا ساختند و غم این جهان بخوردند - آنهمه بگذاشتند و برفتند و آن چیزها مدروس شد . خوی نیک بزرگتر عطاهای خدای عز و جل است . از خوی بد دور باشید که آن بند گران است بر دل و پای .

 

ابومحمد مرتعش نیشابوری ( قرن چهارم هجری )

حیات ماهی از آب است و بچه از شیر . شریعت را استاد باید و طریقت را پیر . زاهد مزدور به بهشت می نازد و عارف به دوست . از صوفی چه گوییم که خود اوست . روزگاری او را می جستم خود را یافتم . اکنون خود را می جوییم او را می بینم .

نادر شاه افشار

ای خردمندان و دانشمندان ایران ، آزادی اراضی کشور با سپاه من .  تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 |

بابک مهربد:

 

نیاکان باهنر و فرهنگ ما در ایران زمین مهرگان را گرامی میداشتند. زیرا روز زایش مهر است، روز پایان خوشه چینی است، روز آغاز تعلیم و تعلم است، روز پیروزی کاوه و فیریدون بر ضحاک است.

مهرگان از دیرین ترین یادگار های ایرانی است و زمانی همپایه نوروز از بزرگترین اعیاد ایران بود، مهرگان از جمله آیین های پر شکوه مردمی است که در طول تاریخ به تدریج دستخوش تحریف شد و به صورت ابزار تاراج و چپاول در دست اربابان و زورمندان در آمد و به همین سبب پایگاه راستین مردمیش را از دست داد و نتوانست همچون نوروز پایدار و شکوفا بماند.

نوروز و مهرگان و سده و ... را باید تبلوری از روحیه ایرانی دانست. زیرا ایرانی می خواهد خود به شیوه ای انسانی زندگی کند و با سنتهای خود می آموزد که باید در اندیشه شادی و نشاط انسانها بود، باید از هر انگیزه ای سود جست و مردم را به شادی و همپیمانی دعوت کرد، چرا که مهر یهنی ( پیمان) و ایرانی پیمان شکن را دوست ندارد.

روز مهر و ماه مهر جشن فرخ مهرگان

مهر بیفزا ای نگار ماهچهر مهربان

مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر

مهربانی کن به روز مهر و جشن مهر

                             قطعه مشهور مسعود سعد سلمان

درباره معنی مهرگان و وجه تسمیه آن سخن و بحث بسیار است. مشهورترین تحلیل ها و انگیزه ها نسیت به این جشن مربوط به مهر یا میترا، ایزد بزرگ و مشهور آریایی و نام شانزدهمین روز هر ماه می باشد. به همین جهت در ماه مهر و روز مهر جشن مهرگان برگزار می شد. ولی اکنون جشن مهرگان به موجب تقویم معمول زرتشتیان روز دهم مهر ماه با تشریفات و مراسم ویژه برگزار می شود.

در اوستا این ایزد از زمره بزرگترین ایزدان است و در آیین کهن ایران پیش از عصر اوستایی یکی از بزرگترین خدایان بوده است. کهنترین سند مکتوبی که نام این خدای کهن بشری در آن ثبت شده و به دست ما رسیده است در الواح گلینی متعلق به 1400 سال پیش از میلاد در کاپاتوکا (kapatuka) از شهرهای آسیای صغیر است.  در اوستا یشت دهم که موسوم است به مهر یشت- این یشت یکی از قدیمیترین و کهنترین یشتهای موجود است- اشاراتی درباره مراکز آریاها شده است. از آن جمله نام دو شهر در بند 14 آمده است که در هیچ جای اوستا دیده نمی شود و حتی در اشارات جغرافیایی و نامهای کشورهایی که در فرگرد اول وندیداد نیز آمده است موجود نیست. این امر قدمت مهریشت را می رساند.

چون فرهنگ و دیانت ایرانی در بین ارمنیان نیز نفوذ تامی داشته مهر نیز چون ایزدان دیگر اهلیت و مقام والایی داشته است. چنان که مورخان ارمنی حکایت می کنند که ایرانی ها ( چنانکه در ارامنه را نیز این عادت بود) به نام مهر سوگند یاد می کردند زیرا او را حامی و مدافع عهد و پیمان می دانستند.

بنابراین روز شانزدهم هر ماه روز مهر است و ایزد مهر را موکل بر این روز می دانستند. (در ایران باستان ایام هفته به صورت فعلی نبوده و هر روز نامی خاص داشته است) مطابق معمول و سنت چون نام روز و ماه موافق می شد آن روز را جشن می گرفتند. به همین جهت روز شانزدهم از ماه مهر، جشن مهرگان بود و یکی از بزرگترین جشنهای ایران باستان محسوب می شد. اینک متذکر می شوم که در ایران باستان بویژه عصر اوستایی سال به دو فصل تقسیم می شد: تابستان (هم Hama) و زمستان ( زین Zayana) عید نوروز جشن آغاز تابستان و مهرگان جشن آغاز زمستان بود و جشن مهرگان باید از سلسله جشنهای طبیعی باشد که با تغییر و تبدیل فصول وابستگی دارند.

مطابق معمول که حوادث و رخدادهای میمون و نیک را به روزهای خوب منسوب می کردند بسی رویدادهای را نیز به این روز منسوب ساختند. از جمله آنکه مشیه و مشیانه، یعنی نخستین زوج بشری ( آدم و حوا) در چنین روزی آفریده شدند.

جشن مهرگان در رم، روز ولادت میترا بوده است. در منابع تاریخی که از مورخان ایرانی باقی مانده است اشاراتی در این زمینه وجود دارد که به چند مورد اشاره می نماییم.

ابوریحان بیرونی می نویسد مهر ماه روز اول آن هرمزد روز است و روز شانزدهم روز مهر می باشد که عید بزرگی است و به مهرگان معروف است و تفسیر آن دوستی جان است و گیند که مهر نام آفتاب است.

آیین ساسانیان در این روز این بود که تاجی را که صورت آفتاب بر او بود بر سر می گذاشتند. می گویند سبب اینکه این روز را ایرانیان بزرگ داشته اند آن است که مردم شنیدند فریدون خروج کرد و به یاری کاوه آهنگر بر ضحاک پیروز گشت. از آن پس پادشاهان ایران به پرچم کاوه تیمن و تبرک جستند و آن را دفش کاویان نامیدند. گ.شند در این روز خداوند زمین را گسترانید و کالبدها را برای آنکه محل ارواح باشد آفرید.

سلمان فارسی می گوید: ما در عهد زرتشتی بودن می گفتیم خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو بر ایام مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرات دیگر.

کسروی می گوید: من از موبد متوکلی شنیدم که می گفت در روز مهرگان آفتاب میان نور و ظلمت طلوع می کند. آن دسته از ایرانیان که به تاویل قایلند مهرگان را دلیل بر قیامت و آخر عالم می دانند زیرا هر چیزی که دارای نمو باشد در این روز به متهای رشد خود می رسد و مواد نمواز آن منقطع می شود و حیوان در این روز از تناسل باز می ماند. چنانکه نوروز را آنچه در مهرگان گفته شد برعکس است و آن را آغاز عالم می دانند.

فردوسی شاعر نامدار ایران مهرگان را منسوب به فریدون دانسته است و چنین می فرماید:

فریدون چو شد بر جهان کامگار

ندانست جز خویشتن شهریار

بفرمود تا آتش افروختند

همه عنبر و زعفران سوختند

کنون یادگار است ازو مهر

به کوش به رنج ایچ منمای چهر

ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم تذکر داده است که به موجب اهمال در محاسبه کبیسه، عید مهرگان از آغاز مهر به روز شانزدهم منتقل گردید.

چنان که اشاره گردید در نظم و نثر پارسی از سده چهاردهم هجری به بعد درباره مهرگان گفتگو و اشاره بسیار شده است.

رودکی چنین می سراید:

ملکا جشن مهرگان آمد

جشن شاهان و خسروان آمد

منوچهری در مسمطی به زیبایی مهرگان را بیان میدارد:

شاد باشید که جشن مهرگان آمد

بانگ و اوای درای کاروان آمد

کاروان مهرگان از خیزران آمد

یا ز اقصای بلاد چینستان آمد

نه از این آمد، بالله نه از آن آمد

که ز فردوس برین و ز آسمان آمد

مهرگان آمد، هان در بگشاییدش

اندر آرید و تواضع بنماییدش

از غبار راه ایدر بزداییدش

بنشانید و به لب خرد بخاییدش

خوب دارید و فراوان بستاییدش

هر زمان خدمت لختی بیفزاییدش.

 

 مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال

نیک روز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال

عنصری

 

گاه آن آمد که باد مهرگان لشکر کشد

دست او پیراهن اشجار از سر کشد

                                        سنایی

نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه هفتم مهر 1387 |